‌XXXXXXXXورود تازی ممنوعXXXXXXXX

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است(داریوش بزرگ)

‌XXXXXXXXورود تازی ممنوعXXXXXXXX

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است(داریوش بزرگ)

اسطوره های ایرن: میترا

معرفی:

مهر یا میترا (از ریشهٔ میثر) از کهن‌ترین ایزدان ایرانی و هندی است, برخی نشانه‌های پرستش او را در ایران به پیش آریایی بر می‌‌گردانند (اگر بخش بندی پیشا آریایی و پسا آریایی را بپذیریم.) دربارهٔ آغاز دین مهرپرستی در ایران نمی‌توان به درستی آن را روشن ساخت ولی می‌‌دانیم که بسیار پیش از آنکه کیش زرتشتی و ودایی پدید آیند نژاد ایرانی او را با آیینی راز آمیز ستایش می‌‌کردند, آیینی که در آینده نام "عرفان اسلامی یا مسیحی" به خود گرفت[نیاز به ذکر منبع], امروزه گروهی از پژوهشگران ایرانی توان آن را دارند که پیشینهٔ پیوستهٔ این آیین را تا به امروز در ایران نمایان سازند. پیوند میترا با خورشید و گاو و ماه برای ما روشن است و روشن است که علامت + که آن را چلیپا می‌‌گفته‌اند سمبل خورشید بوده است ولی نزدیکی آن با آتش (هنایش

---------------------------------------------------------

روند مهر پرستی در ایران:

به درستی نمی‌شود گفت آیا میترا خدای آفریدگار بوده یا پیامبر , آنچه می‌توان از خویشکاری او در باور پرستندگانش دریافت این است که او میانجی یا رهایی بخشی در میان مردم بوده و در زمان نبودنش نیز دوستدارانش باید برای باز گشتش به زمین می‌‌پیوسیدند (انتظار می‌‌کشیدند). در باور غربی او پسر خورشید بود و در پایان زمان به زمین باز می‌‌گشت.خورداد و خورتات و خور از کلماتی است که به این خدا یا نبی منسوب است خورشید در واقع از دو کلمه خور به معنی خدا و شید به معنی درخشنده و جاوید می‌‌باشد مانند جم شید
در ایران با آمدن اسلام میترا جانی تازه می‌گیرد, ریشه‌های آسمانی باور به میترا و آیین پرستش او در آمیزش با اسلام زیباترین و با شکوه‌ترین اندیشه را پدید می‌‌آورد. این که مولوی و حافظ و هاتف و.... بی پروا از آمد و شد خود به خرابات (خورآباد یا پرستشگاه خورشید که نماد میترا است) یا از آیین‌های آن (سروده‌های حافظ گزارش انجام آیین مهرپرستی است نه اینکه انباشته‌ای از وازه‌های کنایی) سخن می‌گویند ویهانی (برهانی) بر این گفته است. برای نمونه در این سروده علامه طباطبایی : "پرستش به مستیست در کیش مهر...." از نوشیدن می‌‌هوم هنگام پرستش در آیین مهر پرستی سخن به میان است. پله‌های چیستا (عرفان) نیز بازتابی از پله‌هایی است که رهرو میترایی برای رسیدن به پلهٔ شیر مردی و سر انجام "پیر" شدن, باید بپیماید.
باور میترایی یا خورشید نیایش را حتا در اشعار مولانا جلال الدین که مذهب اشعری گاهی چون دماغهٔ در بحر کلامش بستر می گستراند، میتوان دریافت جاییکه می گوید:
نه شـــــــبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم
چوغــلا م آفــتــابـم هـمــه ز آفــتـاب گویــم
کمتر شاعر و روشنفکر زمانه‌ها را تاریخ ادب سرزمین ما بیاد دارد که در ستایش و نیایش خورشید گلدسته‌های کلام نیاراسته باشد. اما همه گلدسته چیده اند، ولی دقیقی بلخی ابر از چهره خورشید بر کشید تا جهان از گلهای هستی ما را در نور آن روشن بنمایاند، و «بدان را به دین خدای آورد».
در پرتوی این آرمان سترگ است که دقیقی بلخی پس ازبر خوانی سروده‌های روزگاران تابناکی مادر شهر خرد, که بدست اهریمنان آدم روی تازی در حجله دودین به ماتم فصل‌های افتابی خویش می گیریست، به تصویر شگفتن درخت گشن خرد در باغستان دامن ان مادر، در آن روز گاران می پردازد :
چو یکـــچند سالان بر آمد بر ین درختــــی پدید آمد اندر زمین
در ایوان گشتاسب بر سوی کاخ درختی گشن بود بسیار شاخ
. دقیقی بزرگ با آوردن نام پاک زرتشت روزنه‌ای را به سوی گلستان رنگین اعتقاد ات اهورایی چند هزار سالهٔ مردم ما می کشاید، گلستان که در آن هزاران شاخه گل از راز و رمز خوشبختی، زیبای، لطف وسعادت همگانی انسان ها، معطر با شبنم نماز یزدان، شمیم می افشاند و :
همه بـرگ وی پند و بارش خرد کسی کــو خرد پرورد کی مُرد
خجسته پی و نام او زردهـشـت که آهرمن بد کنش را بکـشـت
پیام ظهور حضرت زرتشت در اشعار دقیقی بلخی مرحلهٔ از نهادگاری باورها و قانون زندگی بر پایهٔ خرد است، یا به بیان دیگر آغاز مرحلهٔ تدوین قانون زندگی بر اصول و هنجارهای خرد به شمار می آید. با این حال، بنیاد گذار و سرایشگر نهادینه‌های خرد اوستایی در شاهنامه ،حضرت دقیقی بلخی را باید نام برد، اوست که کلام آسمانی اش را از زادگاه نزول فرهء یزدی {بلخ} ،آغاز مینماید و آنگاه به شناسایی پیغمبر خرد و خردمندی رسالت او می پردازد،
زرتشتی) یا با آمایش تن. (هنایش یونانی که در دیدگاه مهرپرستان ایرانی نکوهیده است.) و از این دست را باید پیش از پذیرفتن سبک سنگین کرد.

حرف آخر که اسکندر را به گریه انداخت!!!!

اسکندر مقدونی کسی که با حمله خود به ایران تخت جمشید را به آتش زد و با جنایاتی که کرد وقتی برای خراب کردن مقبره کوروش رفت با کتیبه ای مواجه شد که با خواندن آن به گریه افتاد و از خراب کردن مقبره کوروش منصرف شد متن این کتیبه در پایین عکس آمده که می توانید آن را بخوانید


ای آنکه بر خاک من می گذری، بدان و آگاه باش که پای بر خاک کسی نهاده‌ای که در تمام زندگی نگاهبان نیکی بوده و جز به اندیشه و گفتار و کردار نیک با کسی رفتار نکرده است.
بدان شهریاری من موجب آزار هیچ انسان بیگناهی نشده.
بدان که سرزمین پارس بسیار گسترده بوده و در تمام این گستره هیچکس توان زورگویی بر ناتوانی را نداشته.
بدان که ارتش من، ارتش رهایی‌بخش همه انسانهای ستمدیده بوده و من بدون چشم داشت به تاج و تخت و دارایی آنها همواره یار و پشتیبانشان بودم.
پس به پاس نیکوییهای من این
یک وجب خاک را بر من ببخش.

سخنان زرتشت در گفتار بزرگان ایران زمین

ما آرامش و تندرستی و شادکامی را می ستاییم، که جنگ و ستیز را در هم می ******د. (اوستا)

ای ز بر دست ز یردست آزار .......... گرم تا کی بماند این بازار
به چکار آیدت جهانداری ............. مردنت به که مردم آزاری
(خداوند سخن سعدی)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مردان و زنان همیشه برابرند و از ارزش های یکسان برخوردار می باشند و در همه چیز هم ترازند. (اوستا)

همــه آزادگــی ز زن خیــزد .......... مـهر و شادی و شور می ریـزد
یاور و یار و همدم مرد است ......... همدل و همنوا و همدرد است
(حافظ شیرین سخن)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فرمانروای نیک آن است که با دادگری رفتار نماید. (اوستا)

به کام تو گر داد چرخ بلند ............. مبادا ز تو کس بگیتی نژند
(فردوسی بزرگ)

اگر بد شنیدن نیامد خوشم ......... ز کردار بد دامن اندر کشم
(خداوند سخن سعدی)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دست و پا و هوس و خرد خود را به یاری دیگران آر و از کار بیجا و ناپسند
دوری ورز. (اوستا)

که با زیردستان مدارا کنیم .......... ز خاک سیه مشک سارا کنیم
همه دست پاکی و نیکی بریم ......... جهان را به کردار بد نسپریم
(فردوسی بزرگ)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من شادی را برای شما آفریدم. راست گفتار و برپا دارنده ی نیکی باشید. (اوستا)

کسی کو جوان است شادی کنید ......... دل زیردستان خود م******ید
دل زیــردستـــان ما شــــاد بــاد ........ سر سرکشان از غم آزاد باد
(فردوسی بزرگ)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر کس بر اندیشه اش استوار است، پس باید اندیشه را بسوی نیکی و درستی و نیکبختی گرایش دهد تا بر بدی و زشتی چیره شود و زندگانی از تباهی و پستی رهایی یابد. (اوستا)

خنک و جهان مرد برترمنش ..... که پاکی و شرم است پیرامنش
بمانــد بـدو رادی و راستــی .......... نکوهــد در کـژی و کاستــی
(فردوسی بزرگ)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بزرگ ترین و پاکیزه ترین روش زندگی در راست کرداری و راست گفتاری و راست پنداری است. (اوستا)

گر راست سخن گویی و در بند بمانی ..
به ز آنکه دروغت دهد ازبند رهایی

( فردوسی بزرگ )

* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای اهورای توانا، این کامیابی را به من ارزانی دار تا بتوانم برای
آسایش آفریدگان بکوشم. (اوستا)

سراینده باش و فزاینده باش ....... شب و روز با آرامش و خنده باش
بداد و دهش گیتی آباد دار .............. دل ز یر دستان خود شاد دار

(فردوسی بزرگ )


* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از این سه نیکوترین چیز هرگز دوری مجوی: اندیشه و گفتار و کردار نیک. و از این سه دوری گزین: اندیشه و گفتار و کردار زشت. (اوستا)

بکوشید و خوبی بکار آورید ............ چو دیدید سرما، بهار آورید
سر بیگناهان نباید برید .......... ز خون ریختن دست باید کشید
نه مردی بود خیره آشوفتن ................. بزیر اندر آورده را کوفتن
نیاید جهان آفرین را پسند ........... که جویند بر بی گناهان گزند
(فردوسی بزرگ)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ما می ستاییم و درود می فرستیم به سخنان راست که همواره خوب و پیروزمند بوده و سراسر نیروی بد و دروغ در هم می ******د. (اوستا)

نخواهی که باشد دلت دردمند ............ دل دردمندان برآور ز بند
ره نیک مردان آزاده گیر ............ چه استاده ای دست افتاده گیر
(خداوند سخن سعدی)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اهورامزدا می گوید: منم آنکه اندیشه و گفتار و کردارم نیک است و هر کس از این سه برخوردار است، او را دوست خود می داریم. (اوستا)

بیا تا جهان را به بد نسپریم ...... بکوشش همه دست نیکی بریم
نماند همی نیک و بد پایدار ............. همان به که نیکی بود پایدار
(فردوسی بزرگ)

آتوسا زن تاریخ ایران

آتوسا دختر کورش و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش و مادر خشایار شاه برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است. در ایران قدیم ازدواج خواهر و برادر مرسوم بود و علت آن هم نگه داشتن ثروت در خانواده سلطنتی بود. هوتوسا کیانی و آتوسا هخامنشی نخستین کسانی هستند که با خویشاوندان خود ازدواج کرده‌اند. هوتوسا علاقه مند به ازدواج با گشتاسب بود. با او ازدواج کرد و چندین فرزند به دنیا آورد. او اولین شخصی بود که به دین زرتشت گروید. زرتشت ادعا کرد که هوتوسا به آیین مزدیسنا گرویده‌است. سپس هوتوسا از شوهر خود گشتاسب درخواست کرد که دین زرتشت را بپذیرد. از این پس دین زرتشت به طور رسمی پذیرفته شد. از اینجا هوتوسای افسانه‌ای به عنوان یک زن سیاسی و با نفوذ و با قدرت معرفی شد. از آن پس به خاطر احترام به وی پارسیان نام او را بر دختران خود می‌گذاشتند. از میان آن دختران مهم تر از همه آتوسا دختر کورش بود. خواهر و همسر اردشیر دوم و همسر اردشیر سوم زنان دیگری هستند که آتوسا نام داشتند. زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی علی رغم اینکه اطلاعات ما درمورد آتوسا بسیار محدود است اما می‌توانیم قسمتی از زندگی سیاسی و فرهنگی او را در مدت زمان زندگی طولانیش دنبال کنیم هیچ زن دیگری از هم دوره‌های او با او برابری نمی‌کند. پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب بانو که یک عنوان مذهبی بود، گرفت. زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه‌ها داده می‌شد. آشیلوس نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یکی از نمایشنامه‌های خود تحت عنوان ایرانیان که اختصاص به جنگ خشایار شاه با یونانیان دارد از آتوسا به عنوان بانوی بانوان یاد می‌کند. آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی می‌دانست. و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت. کمبوجیه عاشق خواهر خود آتوسا شد و مغ‌های زرتشتی را جمع کرد و از آن‌ها خواست که این ازدواج را برای او قانونی کنند. به خوبی می‌توان حدس زد که آتوسا علی رغم موقعیت اجتماعی و نفوذی که داشته از زیبایی نیز برخوردار بوده‌است. پس از این که کمبوجیه در مصر خودکشی می‌کند داریوش شاه با آتوسا ازدواج می‌کند. این ازدواج چند دلیل داشته‌است. ۱- ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می‌داد. ۲- از آنجا که آتوسا با هوش، با فرهنگ ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می‌آمد. ۳- از آنجا که آتوسا زنی جاه طلب و قدرت طلب بود از طریق این وصلت می‌توانست به آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند. از اینجاست که آتوسا لقب بانوی بانوان می‌گیرد. هرودوت می‌گوید آتوسا از قدرت فوق العاده‌ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان که به توصیه او انجام شده بود داریوش شاه همواره از نصیحت‌های او بهره می‌جست. او حتی علاقه مند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. هرودوت از قول آتوسا نقل می‌کند که آتوسا به داریوش شاه می‌گوید «چرا نشسته‌ای و عازم جنگ نمی‌شوی و سرزمین‌های دیگر را تسخیر نمی‌کنی پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته‌است که عازم جنگ شود و به پیروزی‌هایی نایل شود تا به ایرانیان ثابت شود مرد قابلی بر آن‌ها حکمرانی می‌کند.» اگر گفته هرودوت اغراق آمیز هم باشد باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش می‌باشد. گفته شده‌است که آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود اگاه بود. و از حضور یونانیان و دیگر ملیت‌ها به دربار بسیار بهره می‌برد. آتوسا از صلب داریوش شاه دارای ۴ فرزند شد. که بزرگترین آن‌ها خشایار شاه بود. اما آتوسا همسر اول داریوش شاه نبود. و داریوش شاه از همسر اولش دارای پسرانی بود که همگی از خشایارشاه بزرگتر بودند. مطابق قانون سلطنت پسر بزرگ شاه پس از او به سلطنت می‌رسید. اما آتوسا آن قدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایار شاه را پس از داریوش به سلطنت برساند. در زمان سلطنت خشایار شاه آتوسا به عنوان مادر پادشاه در امور دولت دخالت می‌کرد. همان طور که قبلا گفتیم آشیلوس در نمایشنامه خود همواره از او به عنوان بانوی بانوان یاد می‌کرد. می‌توان گفت که در نمایشنامه آشیلوس پس از خشایار آتوسا بیشترین نقش را بازی می‌کند. آتوسا جنگ ایران و یونان را به صلاح نمی‌دانست و از جمله کسانی بود که با این جگ مخالفت کرد. وقتی خبر شکست پسرش را شنید به شدت خشمگین شد. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده‌است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می‌باشد.

زنـدیه


کریم خان زند ، پایه گذار سلسله زندیه محسوب می شود . اقبال جهانگشایی او ، بیش از هر چیز مدیون اغتشاشاتی بود که پس از قتل نادر در ایران سربرآورد و از سابقه دراز هفتاد یا هشتاد ساله ای برخوردار بود. وی قریب سه سال بعد از در گذشت نادر شهرتی نداشت و در میان قبیله خود ، که به دستور نادر در سال 1144 ه.ق. به خراسان کوچانیده شده بودند ، از حیثیت متعارفی برخوردار بود.

بی کفایتیهای آشکار بازماندگان نادر و نزاعهای برادر کشانه ای که میان آنان رخ داد ،‌ موجب شد که کریم توشمال ( پهلوان ) در کنار دو تن دیگر از بزرگان ، به نامهای علی مردان خان و ابوالفتح خان بختیاری برای آرامش مناطق غربی و مرکزی کشور به میدان آید . او پس از نشان دادن لیاقتهای مکرر ، از سوی قبیله خویش لقب خانی دریافت کرد . ( 1162 ه.ق. ) بدین گونه وی توانست در پرتو تدبیر و حسن عمل و صداقت بی ریای خویش ، بر حریفان مزبور و نیز آزادخان افغان کع در آذربایجان ترکتازی می کرد و محمد حسن خان که در استرآباد به سر می برد غلبه کند . کریم خان از سال 1179 ه.ق. به صورت مستقل بر ایران فرمان راند . روابط او با شاهرخ ( نواده نادر شاه ) نیز بر خراسان فرمان می راند ،‌خوب و مبین نوعی احترام به اولاد ولی نعمت پیشین خود بود .

حادثه مهم سالهای پایانی عمر کریم خان ،‌لسکر کشی به بصره بود که به سرداری برادرش ، صادق خان در سال 1189 ه.ق. انجام پذیرفت که متاسفانه با مرگ شاه به انتها رسید .


دوران چهارده ساله اخیر زندگانی وی را ، باید نعمتی برای مردم ایران شمرد ، چرا که توانست امنیت را در تمامی صفحات داخلی کشور و خلیج فارس برقرار کند و پس از قریب پنجاه سال ناآرامی و جنگهای مستمر ، طعم شیرین آسایش را به هموطنان خود بچشاند .

با مرگ کریم خان در سیزدهم صفر سال 1193 ه.ق. زکی خان ( برادر ناتنی کریم خان ) بیشتر بزرگان زند و زبدگان دربار را کشت یا کور کرد و به بهانه پادشاهی ابوالفتح خان و محمد علی خان ( فرزندان کریم خان ) اختیار امور را در دست گرفت . پس از چندی ، صادق خان بر او شورید و از آنجا که نیز تدبیر درستی نداشت به دستور علی مردان خان کور و بر کنار گردید . وی پس از سه سال حکومت ، در سال 1199 ه.ق. در گذشت. پس از او ،‌ جعفر خان زند ( پسر صادق خان ) فرمانروایی را به دست گرفت و در سال 1203 ه.ق. به دست چندتن از خانهای زندانی در شیراز کشته شد . آخرین بازمانده این دودمان ،‌لطفعلی خان بود که با وجود دلاوری و رشادت بسیار ، در برابر حریف کهنه کار پرتدبیری چون آقا محمد خان قاجار دوام نیاورد و پس از دستگیر شدن ، در ارگ بم به سال 1209 ه.ق. کشته شد و بدین ترتیب سلسله دیگری در ایران قدرت را در دست گرفت .

به طور کلی ، دوران تقریبا" پنجاه ساله زندیه ( 1209 – 1160 ه.ق. ) عصر کشمکشهای داخلی بود و مدعیان خارجی را یارا و اندیشه آن نبود که به ایران تجاوز کنند . سرحدات کشور نیز از هر جهت در اختیار دودمانهای ایرانی قرار داشت . همچنین ، با تحکیم اقتدار احمد خان ابدالی ( در صفحات جدا شد از هند به وسیله نادر شاه ) می توان گفت که نفوذ عنصر ایرانی در شبه قاره هند کماکان برقرار بود .