‌XXXXXXXXورود تازی ممنوعXXXXXXXX

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است(داریوش بزرگ)

‌XXXXXXXXورود تازی ممنوعXXXXXXXX

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است(داریوش بزرگ)

مسموم شدن فرهاد چهارم به دست همسر رمی اش

2008 سال پیش در روز 31 مارس سال دوم پیش از میلاد فرهاد چهارم ، پادشاه اشکانی در توطئه ای توسط همسرش که یک زن رمی بود، مسموم شد و به قتل رسید. دستکم مورخان این روز را به عنوان روز مرگ فرهاد چهارم شاه ایران دانسته اند.

فرهاد چهارم در توطئه ای توسط زن رمی اش به نام ترموزا یا ترموسا مسموم شد و در این توطئه پسرش فرهادک نیز با مادر همدست بود.

درپی شکست کراسوس فرمانده و کنسول رم در جنگ حرّان در سال 53 پیش از میلاد از سورنا سردار نامدارایران و کشته شدنش، پرچمهای رم به دست ایران افتاد و باعث آشفتگی عمیقی در قلمرو امپراتوری رم شد.

اگوستوس امپراتور رم که از سال 27 پیش از میلاد به مدت 31 سال فرامانروای رم بود برای پایان دادن به این تحقیررومیان که روحیه خود را از دست داده بودند با دولت ایران وارد معامله شد و قرار شد که پرچمها را از ایران بخرد و پول را به اقساط بپردازد. وی برای خرسند ساختن فرهاد چهارم که با این معامله موافقت کرده بود یک دختر رمی را هم برای وی فرستاد. فرهاد فریفته این دختر شد و با او ازدواج کرد و نامش را ترموزا گذارد.
به نوشته برخی از مورخان، ترموزا یا ترموسا درعین حال جاسوس امپراتوری رم بوده و دستور داشت فرهاد چهارم را تحت تاثیر تلقینات خود قرار دهد.
ترموزا از فرهاد چهارم دارای پسری شد که نامش را فرهادک گذا شتند. فرهاد از زن قبلی خود و نیز کنیزهایش پسران دیگری داشت.
ترموزا برای اینکه پادشاهی به پسر خودش برسد و در عین حال خدمتی هم به وطن اصلی کرده باشد به شوهر تلقین کرد که پسران بزرگتر را که بیم کودتا کردنشان می رود به شهر رم بفرستد تا در عین حال با طرز زندگی رومیان و فنون نظامی آنان آشنا شوند. فرهاد پذیرفت، ولی پسران او از آن پس عملا گروگان دولت رم بودند.
در این میان ترموزا از فرصت استفاده کرد و با کمک پسرش، شوهر را مسموم ساخت و بزرگان ایران مجبور شدند که فرهادک را که تنها فرزند در دسترس بود به نام فرهاد پنجم به تخت سلطنت بنشانند.
امپراتور رم پس از شنیدن این خبر، نوه خود کایوس را برای گفتن تبریک روانه تیسفون کرد.
فرهاد پنجم به توصیه مادر تا کنار رود فرات (تیسفون در ساحل شرقی دجله است) به استقبال کایوس رفت و در دیدار با کایوس از دعاوی ایران بر ارمنستان گذشت.
ترموزا و کایوس به فرهاد پنجم تلقین کرده بودند که ارمنستان عامل اختلاف دو امپراتوری رم و ایران است و تا زمانی‌که تحت قیمومت ایران باشد و شاه آن را سنای ایران (مهستان) انتخاب و اعزام دارد این اختلاف وجود خواهد داشت و صلح و صفا دوام نخواهد آورد و فرهاد پنجم گفته های آنها را پذیرفت.
این اشتباه فرهاد پنجم موجب رنجش بزرگان ایران شد و ضرب سکه با تصویر مادر و پسر که قبلا در ایران رسم نبود و حاکی از شراکت مادر در سلطنت فرزند بود، این رنجش را به خشم مبدّل ساخت.
سران ایران از طرز تفکر فرهاد پنجم هم که تحت تاثیر مادر به یونانی ها و رمی ها نزدیکتر از ایرانی ها بود ناخرسند بودند طرح برکناری او را به مهستان بردند و کارهایی را که مادر او ترموزا به سود رومیان انجام داده بود ارائه کردند که تصویب شد و یک شاهزاده اشکانی دیگر را به نام ارد دوم به پادشاهی ایران برگزیده شد که یک نظامی خشن و سختگیر و قانونگریز بود.
فرهاد پنجم نزدیک به چهار سال سلطنت کرده بود. مورخان به سرنوشت ترموزا اشاره ای نکرده اند. شاید او به رم بازگشته بود زیرا که چهار سال پس از برکناری فرهاد پنجم، پسران فرهاد چهارم که در شهر رم بودند به ایران بازگشتند و بعدا یکی از آنان شاه ایران شد.
به این ترتیب در روز 31 مارس سال دوم پیش از میلاد فرهاد چهارم ، پادشاه اشکانی در توطئه ای توسط همسر رمی و پسرش مسموم شد. اما دوران قدرت این مادر و فرزند خیانت پیشه کوتاه بود و به زودی
شاه تازه ای از خاندان اشکانی بر تخت سلطنت ایران نشست.

درباره زرتشت بیشتر بدانیم

زرتشت پیامبر بزرگ اریائی , یکی از جمله نوادر اندیشمندان جهان است . درباره دوران زندگی وی اگاهی درستی در دست نیست , اما قدر مسلم ان است که دانشمندان بر اساسو پایه پژوهشهاو برسیهای انجام شده,زمان زندگی وی را از 1500 تا 3000سال پیش از میلاد میدانند . اموزشها وفلسفه وجهان بینی زرتشت از همان دورههای کهن مورد توجه حکما و فلاسفه بزرگ جهان بوده است .اندیشمندان جهان باستان چون فیثاغورس,ارسطو,افلاطون و... با افتخار وغرور از زرتشت و فلسفه وی یاد کرده اند .در حکمت اشراق اهمیت و اعتبار و دیدگاههای وی زمینه ساز بسیاری از تحولات در فلسفه و حکمت شد .فلسفه عمیق زرتشت , از افلاطون تا هگل را از جنبه های متفاوت و سرشار خود برخوردار کرده است و نیچه مرد برتر را در وجود این بزرگ مرد تاریخ یافته و معرفی نموده است .
زرتشت نخستین پیغمبری بود که در ان دوران کهن خدای واقعی را شناخت و یکتاپرستی را مطرح کرد .در فلسفه بران بود که دو گوهر همزاد در اغاز , در عالم تصور پیدایی یافتند که بکی نیکی و ان دیگری بدیست . اساس حرکت و جنبش و زندگی از برخورد این دو می باشد و این هدف هیچ ارتباطی با ذات خداوند ندارد , در نهاد ادمی هم خیر هست و هم شر .
پروردگار ادمی را ازاد و با اختیار و اراده کامل افریده , فرد خرد مند باید از میان نیک و بد , نیک را بر گزیند نه بد را و پیرو راه سپنتا مینو باشد نه انگر مینو .
زرتشت بر علیه خرافات و موهومات دوره خود قیام کرد . قربانی پیشکش ندر ها و پرداخت باج و خراج به کاهنان و قبول زور و بیداد از سوی فرمانروایان خودکامه و زهد و ریاضت را مردود شمرده و از کردار اهریمنی معرفی نموده . کار وکوشش و زندگی خوب وسالم و خوش ونعمت از راه درست به دست امده را ستود . عبادت را فقط خدمت به مردم و پیروی از سه اصل : اندیشه و گفثار و کردار نیک معرفی کرد . بسیاری از طبقات و گروههای اجتماعی ان روز که سود خود را در خطر دیدند بر علیه وی قیام کردند اما زرتشت با مقاومتی صبورانه ایستادگی کرد و در انجام رسالت خویش کامیاب گشت
سروده های زرتشت که در میان تمام اثار دینی جهان مشخص و متمایز میباشد , موسوم است به گاثه ها .گاث سرودی است که با سدای خوش و اهنگین خوانده می شود و17 قطعه می باشد . سایر بخشهای اوستا به زرتشت ارتباطی نداشته و بعدها به این اندیشمند بزرگ و پیامبر کهن نسبت داده شده و تفاوت در سبک و معنی و مفاهیم , این مورد را کاملا" روشن می کند
یزدان پاک نگهبان ایران باد

آیا ذی القرنین همان کوروش است ؟

شاید زمانی که قرآن را میخوانید و آیات آن را از نگاه تیز بین خود میگذرانید، بارها به کلمه ی ذی القرنین برخورد کرده باشید . مانند آیه ی 84 سوره کهف که بیان میکند :«ویسئلونک عن دی القرنین قل ساتلو علیکم منه ذکرا»یعنی ای پیامبر از تو درباره ی ذی القرنین سوال میکند بگو بزودی از او برای شما میگویم .
نخست واژه ی «قرن » را در زبانهای مختلف مورد برسی قرار میدهیم . قرن در عربی یعنی «شاخ».البته معانی دیگر نیز برای آن در نظر گرفته اند که معمول ترین معنا همان شاخ است .
در انگلیسی کلمه ی cornu به معنای شاخ است وظاهرا باید با همان کلمه ی قرن از یک ریشه باشد.
پس قرنین یعنی دو شاخ و «ذی القرنین» یعنی صاحب دو شاخ .
البته در بین شخصیت های انسانی کسی با این مشخصات وجود خارجی ندارند و این عبارت به ویژگیهای یک فرد یا لقبی که برای کسی قائل شده اند اشاره دارد.
لقب ذی القرنین را افراد زیادی در طول تاریخ با یدک کشیده اند از جمله : کوروش بزرگ ، داریوش ، خشایار شا ، اسکندر ملعون و خسرو پرویز.

قبل از اینکه موضوع اصلی را کالبد شکافی کنیم ویژگی های اصلی فرد مذکور را بیان میکنیم و قضاوت را به عهده ی خوانندگان میگذاریم :
1-پادشاهی در زمین (84/کهف)
2-ایمان به خدا و روز جزا(88/کهف)
3-حرکت بسوی غرب تا جایی که خورشید در چشمه ای تاریک غروب کند(86/کهف)
4-حرکت بسوی شرق تا آنجایی که مردمی را دید که میان آنها و آفتاب ساتری نبود(90/کهف)
5-ساختن یک سد دفاعی میان دو کوه (93-96/کهف)
6-احسان و دادگری و پرهیز از ظلم و ستم (86-88/کهف)
7-رعیت پروری
8-شرکت دادن مردم در کارهای عام المنفعه
9-مدیرت قوی
از بین اسامی شخصیت های بالا فقط دو نفر را بیشتر از سایرین نامزد دریافت ذی القرنین کرده اند :کوروش و اسکندر.
بندهای1و3و4 نشان میدهد که ذی القرنین نه تنها دارای مکنت و قدرت فراوان در روی زمین بوده، بلکه گستره ی پادشهاهی او بسیار وسیع بوده است و با توجه به اینکه این فرد در دوران قبل از اسلام می زیسته و در آن دوران چهان متمدن شناخته شده در محدوده ای بین کوههای هندوکش تا رود جیحون در شرق و حدود مرزی یونان و مصر در غرب قرار داشته است . لذا قلمرو حکومتی او بایستی در بین این دو ناحیه قرار داشته باشد و در بین پادشاهان بزرگ قبل از اسلام باید به دنبال کسی گشت که در این حدود پادشاهی میکرده است .
پر واضح است که حدود و ثغور سلسله هخامنشی تقریبا از کوههای هندوکش افغانستان تا هلس پونت (Hellespont) دوام داشته است .
از آنجا که اسکندر قلمرو حکومتی هخامنشیان را تصرف کرد و در این نواحی به حکومت پرداخت لذا او نیز می تواند از جمله افرادی باشد که سه بند بالا شامل حالش می گردد.
در زمان ساسانیان نیز تنها کسی که در زمان پادشاهی او حدود مرزی ایران نواحی مورد اشاره را شامل می شود خسرو پرویز ساسانی است . در این میان خسرو پرویز خود به خود حذف میشود .چون ظلم و ستم هایی که او در دوران جنگهای بیست و هفت ساله اش بر مردم روا داشت و آثارو عواقب شوم این جنگها ، وی را از داشتن شرایط مندرج در بندهای 6 و 7 باز میدارد .
فرد دیگری که برای دریافت این لقب با کورش هخامنشی رقابت تنگا تنگی دارد اسکندر مقدونی است که حتی بعضی از دانشمندان ایرانی نیز به صراحت او را ذی القرنین نامیده اند . از جمله ابو علی سینا در کتاب «شفا»، فخررازی در تفسیر معروف خود و ابن اثیر در کتاب کامل ابن اثیر .
در بعضی از تصاوی اسکندر در دوطرف سر او شاخ کوچکی دیده میشود که معلوم نیست آیا این شاخ موهای پیچیده و مجعد او است یا واقعا شاخ کوچکی جهت تزئین در بین موهای خود قرار داده است .
به هر حال دلیل اصلی اینکه چرا به اسکندر لقب دی القرنین داده اند مشخص نیست اما اینکه او واقعا همان ذی القرنین مورد نظر قرآن باشد یا خیر به چند دلیل قابل قبول نیست .
نخست به دلیل اینکه او فرد ستمکار بوده و به ساکنان بعضی از شهرهایی که اشغال می کرده ظلم و ستم روا می داشته است .
دوم اینکه او فرد خوش گذران بوده و از سلامت اخلاقی برخوردار نبوده است .
یکی از اقدامات ننگین و شرم آور اسکندر به آتش کشیدن شهر تاریخی تخت جمشید است .
با توجه به موارد بالا نسبت دادن اینکه اسکندر همان ذی القرنین مذکور در قرآن است نه تنها صحیح نیست بلکه افترایی است که به خدا نسبت داده می شود زیرا از جهت مسائل اخلاقی و رفتار اجتماعی وی فردی صالح نبوده است .
داریوش و خشایارشا نیز نمیتوانند ذی القرنین باشند. زیرا با توجه به اینکه هر دو و مخصوصا داریوش هر کاری مهمی که انجام میداد به صورت مکتوب در می آورد . مثل کانل سوئز که توسط داریوش ساخته شد و لذا بعید است که داریوش و خشایار شا سدی دفاعی با آن موقعیت استراتژیک ساخته باشد ولی در هیچ منبع و متن و سندی نه خود آنها و نه اروپاییان یادی از آن نکرده باشند در نتیجه آنها نیز نمیتوانند ذی القرنین باشند .
ظاهرا فقط یک نفر باقی مانده است اما نمی توان بدون دلیل قاطع پذیرفت که کوروش همان ذی القرنین است و اگر مدعی باشیم که کوروش همان ذی القرنین است بایستی بر ادعا ی خویش سند و مدرک معتبر ارائه نماییم .
- مکنت درزمین :
کوروش پادشاه کشور بزرگی بوده است کوروش پس از فتوحات خویش امپراطوری بزرگی به وجود آورد که از یک سو به کوههای هندوکش ورود سیحون و از سوی دیگر به دریای اژه و مدیترانه ختم می شد . در حقیقت دنیای متمدن آن روز در حوزه ی حکومتی او بوده و با توجه به امکانات موجود تجلی دهنده ی یک تمکن بزرگ به شمار می آید .
- ایمان به خدا :
رفتار عادلانه کوروش با پیروان ادیان مختلف و احترام به دین هر قوم که تحت سلطه ی او بود یا اینکه آن را به زیر سلطه ی خود در می آورد و حتی کمک های مالی و فرهنگی او برای ساختن معابد و پرستش گاهها نشان دهنده ی باور مذهبی او بوده است .
اخیرا باستان شناسان میگویند کوروش زرتشتی نبوده است اما آتشکده هایی که در مرکز فرمانروایی او وجود دارد (شهر باستانی پاسارگاد)گویای آن است که وی یک زرتشتی یکتا پرست بوده است .
یهودیان معتقدند که کوروش یهودی است، از آنجایی که کوروش در ساختن معبد سلیمان (هیکل )در اورشلیم کمک زیادی به یهودیان کرد که حتی هزینه ی ساخت آن معبد از هزینه ی ساخت کاخ خود در پاسارگاد بیشتر بوده است و حتی در تورات نیزاز وی با القابی چون «راعی رب»و «مسیح پروردگار» و امسال آن یاد شده است که این القاب نشان دهنده ی باور مذهبی کوروش است .
علاوه بر آن لوح ها و خطوط میخی بدست آمده نشان می دهد که کوروش فردی موحد و معتقد به خدا و روز جزا بوده است .
- حرکت به سوی غرب
کوروش پس از شکست آستیاک با برقراری حکومت خود باعث اضطراب دو دولت همسایه ی خویش لیدیه و بابل شده بود .کوروش پیش قدمی آن دولتها در جنگ وارد جنگ شد. به هر حال کوروش دولت لیدیه را شکست داد با فتح این سرزمین به دریای سیاه و مرمره و اژه رسید (مرزهای اروپا). و حتی در منابع یونانی هم هیچ حرکت وحشیانه اعم از قتل و غارت توسط سربازان کوروش ذکر نشده است .
چون آن سرزمین در مجاورت دریا قرار دارد و لذا هنگام غروب به نظر میرسد که خورشید در آب غروب می کند . مفسرین منظور از « حماه »را گل سیاه معنی کرده اند و «عین »را هم به معنای چشمه هم به معنای دریا ترجمه کرده اند و «عین حمئه»را میتوان چشمه ی تاریک ترجمه نمود و هم دریای سیاه.
البته بعضی نیز«عین حمئه» را «عین حامیه » میخوانند که اصطلاحا می توان آن را دریای گرم ترجمه کرد که طبق نظر برخی از اندیشمندان با سواحل شمالی اقیانوس کویر منطبق است .
- حرکت به سوی شرق
آیه ی 90 /کهف بیان گرآن است که ذی القرنین پس از تهیه ی لوازم سفر به محل طلوع خورشید رفت و در آنجا قومی را مشاهده کرد که میان آنها و آفتاب پوششی نبود . منظور از پوشش اینجا وسیله ای است که با آن آدمی خود را در برابر آفتاب حفظ کند مثل لباس و مخصوصا ساختمان .
برداشت بنده این است که منظور از قوم مورد نظر قومی بوده اند بصورت بسیار ابتدایی و غیر متمدن زندگی میکردند که در خانه یا چادر سکونت نداشتند یا اینکه از لباس محروم بودند یا هردو .
کوروش ولایات شرقی ایران را و از جمله بلخ را تصرف کرد و آن را ضمیمه ی امپراطوری خود نمود. در این ناحیه اقوام وحشی و صحرا نشین زندگی میکردند . امروزه در شمال شرقی ایران استانی به نام خراسان وجود دارد و به دلیل گستردگی قلمرو آن را خراسان بزرگ میگفتند که این واژه تحریفی از واژه اصلی «خورایان »است یعنی محل برآمدن خورشید .واژه ی فارسی خورایان با کلمه عربی «مطلع شمس» هر دو به معنای محل برآمدن خورشید می باشد . در منطقه ی خراسان نیز اقوام بدوی و غیر متمدن زندگی می کردند .

- ساختن سد دفاعی :
استدلال علامه طباطبایی این است که ذی القرنین جهت جلوگیری از حمله ی اقوام مهاجم که قرآن از آنها به نام یاجوج و ماجوج نام برده است اقدام به ساخت سد آهنین میان دو کوه کرد .این دیوار برای جلوگیری از حمله ی اقوام وحشی شمالی ساخته شده است که طبق متون تاریخی یاجوج و ماجوج نام دارند . لذه می توان شهادت داد که این سد، سد ذی القرنین می باشد در همین ناحیه رودی از کوههای قفقاز سرچشمه می گیرد که رود کورا (کوروش)نام دارد .
- احسان و دادگری و پرهیز از ظلم
کوروش در هنگام فتح لیدی و بابل وسرزمین های دیگر با مردم آنجا رفتاری احترام آمیز داشت . برخلاف حالمان خون ریز دیگری که دستور چپاول و غارت مردم ، دستور عفو عمومی صادر میکرده است .حتی مورخان یونانی مانند هرودوت ، گزنفون و کتزیاس اذعان داشتند که مردم لیدی پس از سقوط کشورشان احساس نمی کردند که آتش جنگ به خانه ی آنها کشیده شده است . حتی اگر سرباز ایرانی در شهرهای تصرف شده مرتکب تخلفی میشد مورد تنبیه قرار میگرفت.
کوروش حتی کرزوس پادشاه لیدی را که در جنگ پیش قدم شده بود پس از پیروزی او را بخشید و مجازات نکرد بلکه از او به عنوان مشاور خود استفاده کرد . در اینجا نیز با توجه به شواهد و مدارک باستانی شخصیت کوروش با ذی القرنین بسیار نزدیک است .
- رعیت پروری :
بر اساس آیات 94 و 95 سوره ی کهف ذی القرنین در جواب قومی که از او در خواست ساختن یک سد دفاعی جهت جلوگیری از هجوم اقوام مهاجم را در قبال پرداخت مخارج آن دارند وی نه تنها هزینه ای دریافت نمی کند بلکه ساختن سد را با استفاده از اموال عمومی تحت تصرف خویش آغاز می کند و فقط از آنان تقاضای نیرو و فراهم آوردن امکانات و مصالح می نماید وسوال اینجاست که چرا قومی که توانایی ساختن سد را دارند و حتی فکر آن نیز از خود آنها بوده از کوروش درخواست میکنند که برای انها سد بسازد ؟
بنظر من آنها میخواستند از ذی القرنین اجازه بگیرند و مسئله ی پرداخت هزینه هم در واقع نوعی پرداخت باج و خراج بوده است . البته می توان گفت به دلیل هجوم مکرره اقوام مهاجم فرصت ساخت این سد پیش نیامده بود و وجود لشکریان قدرتمند کوروش باعث ایجاد یک جو آرامش و بدست آمدن فرصت ساخت سد بوده است.یکی از اقدامات مثبت کوروش آزاد سازی یهودیان از بند بابلیان و انتقال آنها به اورشلیم و ساختن معبد هیکل برای آنها بود . و همین رفتار وی باعث اثبات شخصیت او به عنوان ذی القرنین شده است.
- شرکت مردم در کارهای عام المنفعه:
یکی از کارهای عام المنفعه که کوروش انجام داد ساختن سد بدون دریافت هیچ هزینه ای از مردم سرزمین بود همچین ساختن معبد سلیمان با استفاده از هزینه های خود که به شرح آن در مباحث قبل گذشت ، ثابت شده که شخصیت کوروش و ذی القرنین با هم تناسب دارد .
- مدیریت قوی:
ذی القرنین هنگام تصمیم گیری بر اساس ایمان و منطق عمل می کرده است و هیچ وقت کاری را عجولانه و بر پایه ی حب و بغضش انجام نمیداده و با در نظر گرفتن گناهکاری یا بی گناهی افراد به تحلیل امور می پرداخته است که بینش و منش الهی او دلیل بر این مدعاست که ذی القرنین همان کوروش است .
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

میترادات دختر مهرداد پادشاه اشکانی و طعم عشق به میهن

میترادات دختر مهرداد پادشاه اشکانی خواب دید ماری سیاه به شهر حمله نموده سربازان مار را به بند کشیدند و چون پدرش آن مار زشت را بدید دست او را گرفته و به مار پیشکش کرد مار بدورش پیچید و او را با خود از شهر ببرد چون از شهر دور شدند ماری دیگر بر سر راه آنها سبز شد و بدین طریق میترادات از مهلکه گریخت به سوی شهر خویش باز گشت مردم شادی می کردند و نوازندگان می نواختند او هم شاد شد اما همه چیز برایش غریبه و نا آشنا بود چون بر لب جوی آبی نشست موهای خویش را خاکستری دید زنی کامل در آب دیده می شد از ترس از خواب پرید و ساعتها بر خود لرزید . میترادات در آن هنگام تنها 14 سال داشت . چند سال گذشت در پایان جنگ ایران سلوکیان (جانشینان اسکندر) فرمانروای آنها اسیر شده و به ایران آوردنش .

آن شب در زیر نور مهتاب مهرداد به دخترش میترادات گفت ای عزیزتر از جان می خواهم همسر دمتریوس فرمانروای اسیر شده سلوکیان شوی . رایزاننم می گویند اگر دمتریوس را عزیز داریم در آینده او دودمان سلوکیان را تضعیف خواهد کرد و در نهایت ما می توانیم برای همیشه آنها را نابود کنیم و تو می دانی آنها چقدر از ایرانیان را کشته اند آیا قبول می کنی همسر او شوی ؟ دختر به پدر نگاهی کرد و خوابش را بیاد آورد .
در دل گفت آه ای پدر ، آه ای پدر من این مار را قبلا در خواب دیده ام و می دانم کی باز خواهم گشت زمانی که دیگر نیمی از موهایم سفید شده اما بخاطر ایران و شادی مردمم خواهم رفت .

سرش را پایین انداخت و گفت پدر هر چه شما تصمیم بگیرید همان می کنم پادشاه ایران دخترش را در آغوش گرفته موی سر او را بوسید و گفت دخترم می دانی که چقدر دوستت دارم .
میترادات در دل می دانست آغوش مار در انتظار اوست اما صدای شادی ایرانیان آرام ش می کرد همچون آرامش آغوش پدر ، و آرام گریست .
اندیشمند میهن دوست کشورمان ارد بزرگ می گوید : گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نام ایران فدا شدند .
سالها گذشت میترادات که به ایران باز گشت همه چیز همانگونه بود که در خواب دیده بود بر لب همان جوی آب نشست خود را در آن دید اشکهایش با آب جوی در هم آمیخت و طعم میهن پرستی را برای روح و جان ایرانیان به یادگار گذاشت .

پادشاه ایران زمین پاکور (دوم) و شرافت ایرانیان

پادشاه ایران زمین پاکور (دوم) فرزند بلاش یکم و بیست و سومین پادشاه اشکانی به تندی با ارتشدار خود برخورد کرد و گفت : چرا به یکی از مخالفین روم (نرون قیام کننده در امپراتوری روم) اجازه ورود به ایران و تیسفون ( پایتخت ایرانزمین ) را دادید ؟ من و رومی ها با هم پیمان بسته ایم که به مخالفین هم پناه ندهیم .
ارتشدار گفت : اما آنها به مخالفین ما کمک می کنند .
پاکور در حالی که برافروخته بود گفت : آنها پستی خویش را به نمایش می گذارند ، اما پیمان یک اشک (لقب پادشاهان اشکانی) نباید به ننگ کشیده شود . شما باید به آن فرد مخالف کشور روم ، در مرز می گفتید به جای دیگری برود . اما امروز مجبورم به خاطر شرافتمان این مخالف دولت روم را به کشورش برگردانم .
ارتشدار گفت : اما امپراتوری روم به خون ما تشنه است...
پادشاه ایرانزمین گفت و ما ایرانی ها تشنه امنیت ، راستی و درستی هستیم و بر پیمانهای خویش استوار خواهیم بود . ما ترسی از امپراتوری روم نداریم و می توانیم همانند همیشه شکستشان دهیم اما این راهکار کشورداری نیست ما باید امنیت را تقویت کنیم نه دست اندازی و دشمنی را ...
شاید برای ارتشدار ، سخنان پاکور امپراتور کشورمان چندان هوشیارانه نبود ، اما پاکور به ارزش پیمان خویش باور داشت .ارد بزرگ اندیشمند برجسته کشورمان می گوید : (برای آنکه روانت را بپروری ، ابتدا با خود یکی شو) . و براستی پاکور نماد چنین فرهمندی بود .
در طی سی سال پادشاهی پاکور دوم بر امپراتوری ایرانزمین جنگی بین ایران و روم رخ نداد و مردم در شادی و امنیت زیستند ...