منشور کورش هخامنشی، کهنترین بیانیة حقوق بشرِ شناخته شدة جهان و سند
سربلندیِ ایرانیان از همزیستیِ آشتیجویانه و گرامیداشتِ باورها و
اندیشههای همة مردمان تابعه در هنگامة بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان
است. دنیای باستان همواره از آتش جنگها و یورشهای بیپایان در رنج بوده
است و کشورهای آشتیجو نیز ناچار بودهاند تا برای رهاییِ مردمان خود از
تاختوتازهای همیشگیِ همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان
بپردازند. اما مهم این است که پیروزمندانِ میدان نبرد و چیرهشدگان بر
شهرها، چگونه با سپاه شکسته و مردم فرودست رفتار میکردهاند؟
تاریخنامههای بشری بازگوکنندة رفتار نیک کورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین
کشور آنروز جهان، و کنشهای ستیزندة دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.
جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاک سرزمینها، که با تاختن بر اندیشه،
باورها، غرور و هویت ملیِ مردمان، چیرگی بر آنان را در سر میپروراند.
مردمانی که باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی
که نیازمند دانش و فنآوریِ کشورهای دیگر باشند؛ شکستخوردگان جهان
امروزند. پیشینیان ما گذشتهای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما
برای فرزندان آیندة خود چه دستاوردی داریم و برای شکسته نشدن در جهانِ سخت
نامهربان امروز، چه راههایی اندیشیدهایم؟
در سال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال کاوشهای گروه انگلیسی در شهر
باستانی بـابِـل در میاندورود (بینالنهرین) استوانهای از گل پخته بدست
باستانشناسی کـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد که امروزه در موزه
بریتانیا در شهر لندن نگهداری میشود.
بررسیهای نخستین نشان میداد که گرداگرد این استوانه گِـلین را
نوشتههایی به خط و زبان بابلی نو (اَکَـدی) در برگرفته است که گمان
میرفت نبشتهای از فرمانروایان آشور و بابِـل باشد. اما بررسیهای بیشتری
که پس از گرتهبرداری و آوانویسی و ترجمة آن انجام شد، نشان داد که این
نبشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان کورش بزرگ هخامنشی (550-530 پم.)
و به هنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان
تا به امروز (1384) 2545 سال میگذرد.
شکل ظاهری این فرمان، به مانند استوانهای دیده میشود که میانة آن قطورتر
از دوسوی آنست. انتشار و ثبت فرمانها و یادمانهای رسمی بر روی استوانة
گِلین و نیز بر روی لوحههای مسطح، از سابقهای دیرین در ایران و
میاندورود برخوردار بوده، که گونة استوانهای آن نسبت به بقیه، پایداری و
دوام بیشتری داشته است. بیتردید این فرمان در نسخههای متعددی برای ارسال
به نواحی گوناگون نویسانده شده بوده که امروزه تنها یکی از آنها به دست
آمده است.
استوانة کورش آسیبهایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین
رفته و یا بر اثر فرسودگیِ بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نبشتههای
بخشهای آسیبدیده را تنها با توجه به اندازة فضای خالی و برخی حروف باقی
مانده در آن میتوان تا حدودی بازسازی کرد که در این بازسازی نیز، بیگمان
احتمال اشتباههایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل اینکه در خوانش و
ترجمة نبشتههای بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور کورش در
ترجمههای گوناگون به تفاوتهایی دچار آمده است. با این نگرش، هیچیک از
ترجمههای امروزیِ کتیبه، معادل دقیق معنای عبارتهای اصلی آنرا ارائه
نمیکنند. استناد به محتوای کتیبه و به ویژه کلیدواژهها، میبایست با
دقت و وسواس بسیاری صورت پذیرد. بیتردید استناد به کتیبه هنگامی با
اطمینان بیشتری ممکن میشود که واژه یا مفهومی خاص، در بیشتر پژوهشها به
گونة کموبیش یکسانی برگردان شده باشند.
در دانشگاه «ییل» (Yale) کتیبة کوچک و آسیبدیدهای نگهداری میشود که
ریشارد بِرگِر در سال 1975 آنرا بخشی گمشده از استوانه کورش دانست. این
بخش توسط همو به کتیبة اصلی اضافه گردید و نُه سطر پایانیِ فعلیِ آنرا
تشکیل میدهد (← سطرهای 37 تا 45).
فرمان کورش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش
شده است. پیش از همه، جوان پر شور و کاشف رمز خط میخی فارسی باستان یعنی
هنری کِرِسْویک راولینسون در سال 1880 میلادی و بعدها ف. ویسباخ 1890، گ.
ریختر 1952، آ. اوپنهایم 1955، و. اِیلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ.
بـرگـر 1975، ا. کـورت 1983، پ. لوکوک 1999 و بسیاری دیگر آنرا تکرار و
کاملتر کردند. متن فارسیِ ارائه شده در این کتاب نیز با نگرش به
پژوهشهای پیشین و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی یا اَکَدی و نیز
خوانشهای تازهتر منشور کورش فراهم شده و در زیرنویسها به یادداشتهای
اندکی پرداخته شده است.
ترجمه و انتشار فرمان کورش بزرگ (کورش دوم) پرده از نادانستههای بسیار
برداشت و بزودی بعنوان «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر»
شهرتی عالمگیر یافت و نمایندگان و حقوقدانان کشورهای گوناگون جهان در سال
1348 خورشیدی با گردهمایی در کنار آرامگاه کورش در پاسارگاد، از او بنام
نخستین بنیادگذار حقوق بشر جهان یاد کردند و او را ستودند. حقوقی که
انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در اندیشة ایجاد و فراهمسازیِ آن
افتاده است و آرزوی گسترش آنرا در سر میپروراند. (نسخهبدلی از منشور
کورش به عنوان کهنترین فرمانِ شناختهشدة تفاهم و همزیستی ملتها در
ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک نگهداری میشود. این کتیبه در فضای
بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد.)
چه چیز باعث شده است تا فرمان کورش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این
پرسش هنگامی دریافته میشود که فرمان کورش را با نبشتههای دیگر
فرمانروایان همزمان خود و حکمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها
داوری کنیم.
آشور نصیرپال، پادشاه آشور (884 پم.) در کتیبة خود نوشته است: ‘‘… به
فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشکر دشمن را
بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش
سوزاندم … حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار
شهر آویختم … بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را
بریدم، هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای
بریده را از درختان شهر آویختم … ’’
درکتیبة سِـناخِـریب، پادشاه آشور (689 پم.) چنین نوشته شده است: ‘‘…
وقتی که شهر بابِـل را تصرف کردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم.
خانههایشان را چنان ویران کردم که بصورت تلی از خاک درآمد. همة شهر را
چنان آتـش زدم کـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان میرفـت. نهـر فـرات را
به روی شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانهها را نیز با خود ببرد …’’
در کتیبة آشور بانیپال (645 پم.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: ‘‘… من
شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم … من زیگورات
شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم … معابد عیلام را
با خاک یکسان کردم و خـدایـان و الـهههـایشان را به باد یغما دادم.
سپاهیان من وارد بیشههای مقدسش شدند که هیچ بیگانهای از کنارش نگذشته
بود، آنرا دیدند و به آتش کشیدند. من در فاصله یک ماه و بیست و پنج روز
راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یک ویرانه و صحرای لم یزرع کردم … ندای
انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاک آنجا را به
تـوبـره کشیدم و به ماران و عـقربها اجازه دادم آنجا را اشغال کنند …’’
و در کتیبة نَـبوکَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (565 پم.) آمـده است: ‘‘
… فرمان دادم که صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشکنند. هزاران
دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـهها را چنان ویران کردم که
دیگر بانگ زندهای از آنجا برنخیزد …’’
اما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حکمرانان امروز جهان،
کورش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرتعملی به عنوان
شاه نیرومندترین کشور جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نکرد؛ بلکه او
را به حاکمیت ناحیهای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: ‘‘ …
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همة مردم گامهای مرا با
شادمانی پذیرفتند … مَردوک (خدای بابلی) دلهای پاک مردم بابل را متوجه من
کرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی
وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد
آید. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد. من برای صلح
کوشیدم. بردهداری را برانداختم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان
دادم که همة مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان
دادم هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. خدای بزرگ از من خرسند شد …
فرمان دادم … تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همة خدایان
این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محلها را گرد
آوردم و خانههای آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش
را به تمامی مردم اعطا کردم …’’
کورش پس از ورود به شهر بابل (در کنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی)
فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر کرد که قریب هفتاد سال در بابل به اسارت
گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را که پادشاه بابل از
ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد که در سرزمین
خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار کورش با یهودیان موجب
کوچ بسیاری از آنان به ایران شد که در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین
آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و آنان ایران را میهن دوم
خود میدانستهاند. در این باره در بابهای گوناگون اسفار عَـزرا و اشعیا
در کتاب تورات (عهد عتیق)، ضمن نامبر کردن کورش با عنوان «مسیح خداوند»
آمده است: ‘‘ خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک
خود فرمانی صادر کند و بنویسد: کورش پادشاه فارس چنین میفرماید که
یَـهُـوَه/ یَـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است که خانهای برای او
در اورشلیم که در یهودا است، بنا نمایم. پس کیست از شما از تمامی قوم او
که خدایش با وی باشد و به اورشلیم که در یهودا است برود و خانه یَـهُـوَه
را که خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید …؟ پس همگی برخاسته و روان
شدند تا خانة خداوند را که در اورشلیم است، بنا نمایند. ... و کورش
پادشاه، ظروف خانة خداوند را که نَـبوکَـد نَـصَـر آنها را از اورشلیم
آورده و در خانة خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد.’’
در اینجا مایلم بخصوص به این نکته تاکید کنم که با وجود اینکه منشور کورش
بزرگ را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» میدانند، اما نوآوری چنین فرمانی از
کورش نبوده است؛ بلکه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی که
هرگز دستور به غارت و آدمکشی و ویرانی نداده است. و کورش این رفتار را از
مردمان سرزمین خود، از نیاکان خود، از فرهنگ رایج کشورش، در آغوش مهرآمیز
مادر و از پرورش او آموخته بوده و بکار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیه
جهانی حقوق بشر نه تنها برای کورش، بلکه همچنین برای فرهنگ کشوری است که
سراسر پهنة پهناور آن از کهنترین روزگاران تابشگاهِ اندیشة نیک و کردار
نیکی بوده است که امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمان
فراهم ساختن آن هستند.
منشور کورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی که از جنگ و خشونت
خسته است و از آن رنج میبرد.
مشهورترین بخشِ
منم کـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و
اَکَد، شاه چهار گوشة جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ … نوة کورش، شاه بزرگ …
نبیرة چیشپیش، شاه بزرگ …
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همة مردم گامهای مرا با
شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک
خدای بزرگ دلهای پاک مردم بابـل را متوجه من کرد … زیرا من او را ارجمند
و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم
این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب
مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم.
من بردهداری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که
همة مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که
هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
مَـردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد … او برکت و مهربانیاش را ارزانی
داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …
من همة شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام
نیایشگاههایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها
را به جاهای خود بازگرداندم.
همة مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاههای خود برگرداندم
و خانههای ویران آنان را آباد کردم. همة مردم را به همبستگی فرا خواندم.
همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای
بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به
نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. بشود که دلها شاد گردد.
بشود، خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر
روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانیِ بلند خواستار باشند. بشود که
سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک
بگویند: ‘‘ به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی میدارد و پسرش کمبوجیه،
جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’
من برای همة مردم جامعهای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم!