« اعراب، اینگونه ما را مسلمان کردند »
این تحقیق به همه ایران دوستان تقدیم میگردد . منابع آن برگرفته شده از
بزرگترین تاریخ نویسان اسلام ( بلاذری - ابن خلدون - ابن حزم - مسعودی -
طبری - شویس عدوی - ابن هشام و . . . ) می باشد . با امید بر اینکه چراغی
برای نوادگان کورش بزرگ باشد.
* نبرد خونین ایرانیان در قادسیه :
رستم در حدود چهار ماه در منطقه بلاش آباد در پادگان آن شهر که بعدها سابط
نام گرفت اردو زد تا مبادا لشگر عربها نزدیک پایتخت ایران در تیسفون گردند
. رستم از اوضاع ایران به خوبی آگاه بود زیرا خودش شاه را به سلطنت رسانده
بود تا کشور به مرز فروپاشی نیافتد و خوب میدانست که درگیری های داخلی و
کودتاهای چند تن از افسران پارتی و اوضاع کشور مانع از یکپارچگی ارتش
ایران میشود . از طرف دیگر او با مردمانی وحشی طرف مقابله بود که برای سه
هدف آمده بودند :
رستم میدانست که سپاه ایران دقیقا عکس عربها هستند و آنان برای زنده مانده
میجنگند نه برای کشته شدن در راه خدا . بنابراین چنیدن مذاکره با یزدگرد
نمود تا شاهنشاه ایران را در خطر عربها قرار دهد . ولی یزدگرد که در فکر
شکوه و جلال گذشته ایران بود و از اوضاع خراب ایران اطلاعی نداشت و از
طرفی روحیه ملی و وطن پرستانه اش اجازه این را به او نمیداد که با عربهای
وحشی از در مذاکره در آید فرمان حمله را صارد نمود . او میدانست که عربها
ملتی بدبخت و گرسنه هستند و ایران چندین بار به آنان کمک نموده و آنان را
از قحطی بیرون آورده است و همیشه از آنان در برابر کشورهای متجاوز محافظت
نموده . لیکن هرگز تصور نمی کرد روزی آنان قصد تجاوز به امپراتوری ایران
را داشته باشند . بنابراین رستم را وادار به جنگ نمود . ولی باز رستم
چندین تن از فرماندهان عرب را دعوت به ایران کرد تا گفتگو کنند . ولی هیچ
نتیجه ای در بر نداشت.
بلاذری مینویسد : که «بص بهری» هزار درهم پول و یک طیلسان به خالد داد و
تعهد کرد در تمام امور با لشگر عرب باشد و ضد ایران وارد جنگ شود و افرادش
به عنوان جاسوسان مدینه وارد ایران شوند . سپس ابوبکر نامه ای به وی داد و
وعده کارگزاری خلیفه مسلمانان را به او داد.
رستم فرخزاد در محرم سال 16 هجری با سپاهی 60 هزار نفری از فرات عبور کرد
و در کنار شعبه ای از فرات اردو زد . به گفته طبری رستم چنیدن مذاکره با
فرماندهان عرب کرد ولی آنان تنها سه راه را برای او گذاشتند : یا مسلمان
شوند - یا بجنگند و کشته شوند - یا حاضر به دادن خراج گردند .
طبری اذعان دارد که بعد از این پیشنهادات رستم با فرماندهان ارتش و
شاهنشاه گفتگو نمود . ولی هیچ کدام حاضر به باج دادن به عربها نشدند .
"طبری" رستم را پس از این گفتگو همیشه برای ایران در حال گریه مینامد
.گفتنی است در پایان مذاکرات فرماندهان عرب با رستم آنان این آیه را برای
رستم خواندند ((( کافران باید با فروتنی و به طیب خاطر باجگذار مسلمانان
شوند - سوره توبه - آیه 29 ))) رستم از این سخن توهین امیز آنان به خشم
آمد و آماده نبردی سخت شد . او میدانست که این نبرد آخرین جنگ او خواهد
بود و ایران به دست این وحشیان فتح خواهد شد . رستم از رود حیره عبور کرد
و دربرابر لشگر اسلام صف آرایی نمود . در این هنگام به گفته بلاذری طوفانی
سخت و گرد و غبار بزرگی در بیابانهای شمالی به راه افتاد که طوفان در جهت
چشم لشگر ایرانیان بود و موافق جهت لشگر عرب .
رستم پس از دیدن این منظره گفت : بنگرید که امروز روز جنگ است و باد هم به
کمک عربان آمده است و از روبرو بر ما میوزد . فریادهای لشگر عرب از دور به
گوش میرسده است که سپاه را تشویق نموده تا اگر پیروز شوید زمینها - ثروتها
- پسران و دختران مجوسان( ایرانی) از آن شما خواهد شد و اگر شکست بخورید
بهشت و پاداش اخروی در انتظار شما خواهد بود .
به گفته طبری در نبرد قادسیه 33 قبیله عرب با لشگر سعد ابی وقاص همراهی
نمودند . عرب چیزی برای از دست دادن نداشت . او آمده بود تا یا به
سرزمینهای پر نعمت ایران دست پیدا کند و یا در راه خدا کشته شود .
جنگ آغاز شد و روز نخست ایرانیان 500 تن از عربان را کشتند . بیشترین کشته
شدگان از قبیله بنی سعد بود . روز دوم ایرانیان بر عربها چیره شدند و بیش
از 2000 تن از آنان کشته شدند . در این نبرد 4 تن از سرداران بزرگ ایران
به نامهای پیروزان - بندوان - بهمن جازویه - بزرگمهر همدانی کشته شدند .
روز سوم نیز همین گونه بود و عربها دست به شگردی نطامی زدند و چشم فیلهای
سپاه را کور کردند و آنان به حالت رمیده شدند و تعداد کثیری از ایرانیان
در زیر دست و پای فیلان کشته شدند . روز چهارم نبرد تا پاسی از شب ادامه
داشت پس از فرارسیدن شب ایرانیان به اردگاه های خویش بازگشتند و سلاحها را
بر زمین نهادند و استراحت کردند . چند ساعت پس از این استراحت شبیخون
بزرگی از لشگر عرب به سوی ایرانیان وارد شد و نبرد خونینی در شب هنگام
شروع گشت و عده کثیری از ایرانیان و عربها کشته شدند . در همین شب به گفته
طبری رستم توسط یک عرب سر بریده شد و شالوده ارتش ایران با کشته شدن رستم
فرخزاد از هم پاشیده شد و به ترتیب فرماندهان به قتل رسیدند.
* نبرد خونین نهاوند - ری - دماوند - اهواز با لشگر اسلام :
به گفته طبری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به
قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند
و لاشه ها در شهر فراوان در سال 21 هجری
در سال 22 هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن تاراج شد و ثروتهایی
که از ری به دست مسلمانان افتاد دست کمی از فتح کاخ سفید تیسفون پایتخت
امپراتوری ایران در بغداد نداشت . که پس از فتح ری مقرر شد این شهر 500
هزار درهم در سال به کوفه باج دهد
پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر که "مهست مغان مردانشاه" بود
راهی جز تسلیم نداشت مقرر شد سالانه مبلغ 200 هزار درهم باج به کوفه
پرداخت نماید
* تاراج خوزستان توسط سپاه اسلام :
خوزستان از سال 17 زیر یورش اعراب قرار گرفت . مهمترین قبیله تارجگر "عرب
بنی" تمیم نام داشت . "هرمزان" از خاندان قدیمی خوزستان بودند . او لشگری
را مهیا ساخت تا جلوی ارتش عرب را بگیرد . پس از رسیدن سپاه اسلام به
"بازار خوزی ها" آنجا را تاراج نمودند و هرمزان در مناطق اطراف شکست خورد
و حاضر به تسلیم شد . طبق قراردادی که منعقد شد مناطق "مهرگان کدک" و
"هرمزاردشیر" در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران
مدینه شد . ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد .
دوباره لشگری عازم شهر شد برای بار دوم قرارداد منعقد شد . ولی باز هم
دوام نیافت و هرمزان مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد .
به گفته طبری بیش از 80 حمله به شوشتر برای نابودی هرمزان صورت گرفت .وی
با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد . اعراب دژ را
محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد . در نهایت وی مجبور به درخواست
امان نامه داد . او را بسته شده به مدینه بردند وی اولین سرداری بود که
زنده تحویل خلیفه مسلمانان میشد . در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام
بیاورد و یا کشته شود . وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد . عمر
برای او خانه ای تهیه کرد و مقرری 2000 درهم در سال تائین کرد . بعدها که
عمر ابن خطاب امیرالمومنین توسط ایرانیان ترور شد معلوم گشت هرمزان یکی از
تهیه کنندگان این ترور بوده است هرمزان بعدها توسط عبیدالله پسر عمر کشته
شد . از اموال شوشتر به هر سوار 3000 درهم رسید و هر پیاده 1000 درهم .
سال 21 هجری
ابن خلدون مورخ بزرگ عرب و جامعه شناس مشهور درباره کتاب سوزی ایرانیان توسط مسلمانان چنین میگوید :
ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کوله بار چندین قرن تسط بر جهان را در بر
داشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و به سبب استمرار پادشاهی
شان - شان علوم عقلی نزداشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود در زمانی
که ایران فتح شد کتابهای بسیاری از کتابخانه ها بدست آمد . در نتیجه سعد
ابی وقاص به عمر ابن خطاب نامه نوشت تا درباره کتابها تصمیم گرفته شود که
در اختیار مسلمان قرار گیرد . عمر پاسخ داد که همه کتابها را در آب بریزید
و یا آنکه آتش بزنید . زیرا اگر چیزهایی در آنها باشد که برای راهنمایی و
هدایت انسانها باشد - ما را الله هدایت کرده است و نیازی به آنان نیست .
اگر هم گمراهی باشد که الله ما را از اینها نجات بدهد پس به دستور عمر همه
کتابها نابود گشت و هیچ برای ایرانیان باقی نماند . برادر سعد که این امر
برایش ممکن نبود و دید که او باید در جنگ باشد و برادرش در نعمتهای ایران
قوطه ور اینگونه او را ملامت میکند
ما جنگیدیم تا الله پیروزی فرستاد - ولی سعد در دروازه قادسیه نشست - ما
در حالی برگشتیم که زنهای بسیاری بی شوهر شدند ولی زنان سعد شوهر داشتند
اولین امیرالمومنین عربها شخصی به نام عبدالله جحش بود است که به گفته
مسعودی پیامبر در سال دوم هجرت دستور شبیخون زدن به کاوران قریش را به او
میدهد . لذا به همین دلیل به امیرالمومنین مشهور میگردد. ( التنبیه الشراف
219 ).
ابن خلدون می نویسد که بعد از عبدالله جحش - سعد ابی وقاص که در نبرد
خونین قادسیه پیروز بیرون آمده بود به امیرالمومنین مشهور میگردد.
* ترور عمرابن خطاب توسط ایرانیان دربند :
عمر در بامداد روز 27 ذوالحجه 23 هجری در محراب مسجد پیامبر مورد حمله یک
ایرانی زرتشتی اسیر شده قرار گرفت . او فیروز نهاودنی نام داشت که ابولولو
خطابش میکردند و هیچگاه مسلمان نشد و برده را به مسلمان شده ترجیح میداد .
او برده مغیره ابن شعبه بود . وی چندین ضربه به عمر زد و 12 تن از همراهان
وی را زخمی نمود که بعدها 6 تن آنان مردند و 6 تن دیگر زنده ماندند و آن
زمان که دستگیر شد خود را بکشت . چند روز بعد از جراحات عمر به هلاکت رسید
. طبری مینویسد عمر اجازه نداده بود که هیچ ایرانی اسیر شده ای وارد مدینه
شود . لیکن مغیره ابن شعبه به دلیل آنکه فیروز نهاوندی به نجاری و آهنگری
و نقاشی آشنا بوده عمر اقامت او در مدینه را پذیرفته بود بعدها شخص شد که
هرمزان و چند نفر دیگر که امان یافته بودند در مدینه زندگی کنند در ترور
عمر دست داشته اند طبری می نویسد
بعد از مرگ عمر- عثمان به خلافت رسید . در سال 24 هجری چندین عصیان در
ایران بر ضد عربها صورت گرفت و مردم در تلاش برای مبارزه بودند . همدان و
آذربایجان دوبار به دلیل تاخیر در پرداخت باج به عربان مورده حمله
مسلمانان قرار گرفت .( در سالهای 24-26 ) بعد از این حملات آذربایجان
قراردادی را متعهد شد تا در صورت آنکه مردم آزاد باشند دین خودشان را
ادامه دهند و به آتشکده های آنان تعرض نشود سالیانه مبلغ 800 هزار درهم
پرداخت کند . ( طبری ) ولی با کشته شدن عمر مردم آذربایجان شورش نمودند و
از پرداخت خراج خودداری کردند . لیکن لشگری بزرگ راهی آذربایجان شد و شهر
و روستاهها ویران گشت و قرارداد سخت تر منعقد گشت.
*** کشتار گرگان توسط سپاه امام حسن و امام حسین :
طبری می نویسد :" سعید ابن عاص" لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه
صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب
میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به
مدینه سرباز زدند و کافر شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر
شهر "تمیشه" بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد . "سعید عاص" شهر را
محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار (
امان ) خواستند . به آن شرط که سپاه "سعید ابن عاص" مردمان شهر را نکشد .
لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره
ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند . در این کشتار عبدالله
پسر عمر - عبدالله پسر عباس - عبدالله پسر زیبر - حسن ابن علی ( امام حسن
) - حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند .
( تاریخ طبری)
* قیام مردم پارس در زمان امام علی :
در سال 37 هجری "سهل ابن حنیف" که کارگزار علی بود با شورش ایرانیان از آن
شهر بیرون رانده شد . سپس در کرمان و خوزستان شورشهای مشابهی صورت گرفت .
به گفته طبری : ایرانیان با خوارج همکاری نمودند و بر ضد لشگریان امام علی
کوشیدند . در سال 36 نیز کارگزان علی به کلی از خراسان بیرون رانده شده
بودند . زیرا خراسان در کنترل ایرانیان باج گذار قرار داشت . به گفته طبری
"ماهویه سوری" که شاهنشاه یزدگرد را کشته شده بود برای بستن قراردادی به
کوفه به نزد علی رفت . امام علی به جهت خشنودیش از کارش وی را به ریاست
شهر مرو گماشت و در نامه ای به ساکنان مرو خواست تا همگان از وی اطاعت
کنند . ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور
گریخت و در همانجا درگذشت . زیرا در نزد ایرانیان آن زمان شاه از فر ایزدی
بر خوردار بوده است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می آمده است . (
طبری)
بلاذری در این باره مینویسد : مردم شهر مرو کفر ورزیدند - به عبارتی از
سلطه عربان خارج شدند . سپس دروازه های شهر نیشابور را بستند و سپاه اسلام
را از انجا بیرون راندن و در نتیجه خراسان به کلی از زیر فتوحات اسلام
خارج شد . امام علی که در آن زمان گرفتار جنگهای داخلی بود نتوانست خراسان
را دوباره فتح کند . لیکن در سال 38 هجری پس از جنگهای حکمیت علی توانست "
خواهرزاده جعده ابن هبیره مخزونی " را با سپاهی راهی خراسان نماید تا
شورشیان را سرکوب نماید . ولی از آنجا که اکثر سپاه علی درگیر شورشهای
خوزستان و پارس و کرمان بودند سپاه او نتوانست موفقیتی کسب کند .
طبری اضافه میکند : "جعده" به ابرشهر ( نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا
کافر شده بودند و از دادن خراج خودداری می نمودند . مردم نیشابور مقاومت
کردند و سپاه علی بی نتیجه به کوفه بازگشت . طبری مینویسد : بعد از ناکام
ماندن خراسان علی "خلید ابن قره یربوعی" را روانه خراسان نمود سپاه شهر ها
را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری
بسته شد.
بعد از آن مردمان سیستان شوریدند و "امیر ابن احمر یشکری" که از قهرمانان
عرب بود و کارگزار امام علی هم بود با شورش مردم از شهر بیرون شد و از
پرداخت باج سرباززدند . بلاذری مینویسد بدلیل آنکه فتوحات داخلی ایران
ثروتهای بیشتری را نسیب لشگریان اسلام مینمود آنان راضی به دفاع از جنگ
های داخلی برضد علی نبودند و بیشتر مایل به گشودن شهرهای ایران بودند . او
اضافه میکند : شهر زالک سیستان مردمانش پیمان شکنی کرده بودند . در آن
زمان طایفه حسکه در سیستان از فرمانهای سپاه علی سرپیچی کردند . علی سوگند
یاد کرد که 4000 تن از این طایفه را خواهم کشت . بلاذری یادآور میشود :
راهزنی و غارتگری در زمان خلافت علی به اوج خود میرسد به طوری که به خود
نام ( لصوص ) به معنای راهزنان داده بودند . امام علی "ربعی ابن کاس
عنبری" را با 4000 تن روانه سیستان کرد . در این لشگر " حصین ابن ابی الحر
عنبری " و " ثابت ابن ذی احره حمیری" حضور داشتند هنگامی که سپاه اسلام
وارد سیستان شد مردمان حسکه به جنگ برخواستند . در آخر مردمان حسکه کشته
شدند و ربعی سیستان را فتح نمود و عده زیادی از ایرانیان اسیر شدند .
فیروز یکی از اسیران ایرانی بود که بعدها به شهرت زیادی رسید.
* طبری درباره بازگشتن عده زیادی از مردم از دین اسلام چنین میگوید :
پس از فتوحات گسترده سپاه اسلام و کسب غنایم بسیار برای مردمان عرب عده
زیادی از مسیحیان سواحل فارس کفر ورزیدند و گفتند خود مسلمانان با یکدیگر
در اختلاف و جنگ هستند . دین ما حداقل باعث خونریزی و ایجاد ناامنی برای
ملتهای دیگر نمی شود . پس اسلام را رها کردند و مسیحی شدند.
در شورشی که یکی از خوارج به نام " خریت ناجی " ( خوارج نهروان ) طراحی
نموده بود - عده زیادی از ایرانیان در آن شرکت کرده بودند . گروه خریت
ناجی در جنگی بین آنان و نیروهای علی مجبور به عقب نشینی به خوزستان شد
مردم شهر که حاضر به پرداخت خراج نبودند به خوارج پیوستند . به گفته طبری
" معقل ابن قیس ریاحی " به فرمان علی جهت سرکوب ایرانیان خوزی تبار و
خوارجی راهی آنجا شدند . در نتیجه 70 تن از خوارج و 300 تن از ایرانیان
کشته شدند . سپاه معقل نامه ای به علی نوشت و گفت رامهرمز را شکست دادیم و
خوارج و ایرانیان کافر را مانند اقوام "عاد و ارم" نابود کردیم . سپس خریت
ناجی به سواحل پارس فرار نمود . در آنجا عده از ایرانیان به او پیوستند و
کفر ورزیدند . ولی امام علی فرمان کشتار آنان را داد و لشگری بزرگی راهی
سواحل شد و در نهایت همگان نابود شدند
سپس یکی از خوارج به نام "ابومریم سعدی" که از شخصیتهای اصلی فتوحات ایران
بود در کردستان قیام کرد وی با گروهی 400 نفری که 4 نفر آنان عرب بودند و
بقیه آنان ایرانی راهی مدائن شدند . مدائن را آنان فتح کردند و راهی کوفه
شدند . امام علی لشگری 700 نفری را با فرماندهی " شریح ابن هانی" جهت
سرکوب آنان بسیج کرد لیکن خوارج که ایرانیان آن را تشکیل میدادند پیروز
شدند و شایع شد که شریح کشته شده است . سپس امام علی خود راسا از کوفه
راهی جنگ با ایرانیان خوارجی شد . او ضمنا لشگری را با فرماندهی "جاریه
ابن قدامه" راهی مبارزه با آنان کرد . طبری مینوسید : ابومریم و یارانش
کشته شدند و اثری از آنان نماند.
طبری مینوسید : چونکه شورش ها در زمان خلافت علی در ایران بسیار شده بود
در سال 39 هجری "زیاد ابن سمیه" که در بصره به جای عبدالله عباس نشسته بود
به فرمان علی جهت سرکوب شورشیان راهی خوزستان و پارس شد طبری میگوید :
(مردم را لگد کوب کردند و از ایشان خراج گرفتند .)
در اثر سرکوب شورشیان پارس به دست «زیاد»، امام علی حاکمیت پارس را طی
نامه ای به وی داد . طبری شورش در ایران در زمان علی را بیشتر از هر زمان
میداند.
* تاریخ بخارا در مورد رفتار مسلمانان با ایرانیان اینگونه می نویسد :
بیکند شهری بود از سغد . سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان
ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند . «اندربیکند» مردی بود که وی
را دو دختر با جمال ( زیبا ) داشت . « ورقا ابن نصر» فرمانده سپاه اسلام
هر دو دختر را از خانه بیرون کشید . مرد ایرانی گفت : در میان این شهر
بزرگ چرا دختران مرا میبری ؟ ورقا پاسخی نداد . مرد بجست و کاردی بر وی
بزد . ورقا زخمی شد ولی کشته نشد . چون خبر به قتیبه رسید . گفته شد که
همه شهر «حَرب» هستند . در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت .
مردان قادر به جنگ، قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد . سپس کشتار
سمرقند و خوارزم شد . بعد از آن گرگان به محاصره «یزید بن مهلب» در آمد .
طبری مینویسد او با الله پیمان بست که به مناسبت این مبارزه طولانی
ایرانیان طبرستان با اسلام و کشتن عده زیادی از مسلمانان در آنجا آنقدر از
مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب ها بگردش درافتد
و با خون آنها گندم و نان بپزند . محاصره بعد از 7 ماه به پایان رسید .
یزید مهلب 1000 نفر را در دره ای برد و همگان را قتل عام نمود . ولی
خونشان به جریان نیافتاد . لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان
بیافتد گزارش این نبرد حاکی از آن است که 14000 هزار ترک در شبه جزیره و
40000 تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و 30
میلیون درهم غنائم بدست آمد . که یک پنجم آن به مبلغ 6 میلیون درهم راهی
دمشق شد.
بدین ترتیب آخرین منطقه از ایران ( طبرستان ) به زیر یوق سپاه وحشی اعراب در آمد و به نام خدا هم میهنان ما کشتار و غارت شد.
=========================
زنده باد ایران و نابود باد انیران
زنده باد مردم وطنم و نابود باد دشمنانِ هموطنانم
به امیدِ آبادی و آزادیِ وطن
1- یا ایرانیان را مسلمان کنند.
2- یا در راه خدا کشته شوند و یا کافران را بکشند.
3- یا ایران را فتح کنند و از مردم خراج بگیرند.