هخامنشیان از پارسیان بشمار می روند.
پارسیان مردمانی آریایی نزاد بودند که تاریخ آمدن ایشان به ایران معلومنیست. در کتیبه های آشوری از سده ی نهم پیش از میلاد آمده است. از همان تاریخ آنان در ناحیه یانشانکه در مشرق شوشترو حوالی کارونواقع بود دولت کوچکی تشکیل دادند که در ابتدا از دولت ماداطاعت می کردند . جد ایشان هخامنش همه یقبیله های پارسی را زیر فرمان خود در آورد.
کشور و سرزمین
آنان از قوم آریایی پارس
یا پارسواش بودند که درکتیبههای آشوری از سده نهم پیش از میلاد مسیح نام
آنان آمدهاست. پارسها همزمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند
و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. با ضعف دولت ایلام،
نفوذ قوم پارس به خوزستان و نواحی مرکزی فلات ایران گسترش یافت.
تمدن و فرهنگ هخامنشی
شاه :این نام که از سه هزار سال پیش درزبانهای ایرانی رواج دارد ، از پارسی باستان گرفته شده است که پس از تحولات تاریخی بسیار به صورت « شاه » در آمده است .
چون پس از اتحاد ماد و پارس بدست کوروش بزرگ، (550 ق . م ) اصطلاحشاهنشاه بکار رفت . این بدان جهت بود که مردم آریایی و غیر آریایی فلات ایران و پیرامون آن به کشور هخامنشی پیوستند و خصوصا پادشاهان و شهریاران آنها نیز برتری کوروش را پذیرفتند .
شاهنشاه در پارسی باستانخشایه ثیه یعنی شاه شاهان آمده است.
لباس ویژه شاهنشاه
شاهنشاه درهنگام صلح جامعه ای بلند ازدیبا یارغوانی که آستینهای فراخ داشت و در زیر آنپیراهن بلندی می پوشید که تا زانو می رسد و مغزی سفید داشت و کمر بندی روی آن میبست . کفش شاه نیز ، زرین و پاشنه دار و نوک تیز بود . یونانیــان تـاج شاهنشاهیانهخــامنشی راتیارو یاگیسداریس خوانده اند .
شاه ، ریش دراز وموهای مجعد داشت و بر تخت زرین می نشست و عصای زرین به دست می گرفت .
فرمانها و نامه های سلطنتی به مهر شاه می رسید و نسخه ای از آن در دفاترشاهی نگهداری می شد .
کشورداری
داریوش پس از اینکه بر اوضاع کشور ایرانمسلط شد، ایران را به سی و سهخشتره یا استان تقسیم کرد و ادارة آنها را بهافرادی که مورد اعتماد شاهنشاه بودند واگذار نمود.
از زمان جانشینان خشایارشاهکه دولت هخامنشی روی به ضعف نهاد استانداران یک نوع خود مختاری پیدا کرده حتی ریاستسپاه محلی را که بر عهدة سرداری به نامکارانابود نیز بدست گرفتند.
اختیارات شاهان یا امیران محلی با قوت یا ضعف حکومت مرکزی تغییر می کرد. ضرب سکه طلا از مختصات شاهنشاه بود . اما استانداران می توانستند گاهی سکه هایی ازنقره یا مس بزنند .
در اوایل دورة هخامنشی سالی دوبار بازرسان شاهنشاهی کهچشم و گوش شاهخوانده می شدند به استانها گسیل می گشت .
سپاه ایران
سپاه جاویدان
پیش از داریوش ایران سپاه منظمین داشت و ارتش آن بصورت افراد غیر حرفه ای اداره می شد . داریوش به تشکیلسپاه جاودانپرداخت که شمار ایشان به ده هزار تن می رسید . در هر شهر پادگانی وجودداشت که درارگ آن شهر جای داشتند و فرماندة آندژها راارگبدمی گفتند .
لشکر ایران به دودستة پیاده و سواره تقسیم می شدند و مسلح به تیر و کمان و نیزه و شمشیر وزوبینو خنجر وکمندو سپر وکلاهخودو زره بودند .
اسب و فیل و شتررا هم زمان در جنگ بکار می بردند .
ایرانیان در تیر اندازی مهارت داشتندچنانکه هرودتمی نویسد پارسیان از کودکی به فرزندان خود سه چیز می آموختند که :
· راست بگویند
· راست بر اسب سوار شوند
· راست تیر بیندازند .
از زمان داریوش دوم، جنگاوران یونانی نیز بعنوانمزدور در ارتش ایران راه یافتند و همین امر باعث تن پروری ایرانیان و انحطاط ارتشایشان گردید .
در ایران از زمان کوروش گردونه های جنگی نیز به کار می رفت . چرخهای این گردونه ها غالباً مجهز به داسهای برنده بودند .
نیروی دریایی :
در زمان هخامنشی ایران به دستیاری رعایایفینیقیو یونانی خود دارای نیروی دریاییمهمی گردید . این نیرو ، ایران مرکب از سه گونه کشتی بود :
اول - کشتیهایجنگی که پاروزنان آن در سه ردیف یکی بالای دیگری قرار می گرفتند.
دوم - کشتیهای دراز که برای حمل و نقل اسبها و سواره نظام بکار می رفت .
سوم - کشتیهای کوچکتر که برای حمل و نقل خوار و باراستعمال می شد .
میراث تمدنهای گذشته
دولت هخامنشی وارث تمدنهای قدیم پیش از خود بود وهمة علوم و معارف ملل پیش ، مانند : آشور و بابل و عیلام ، در بین اهل آن ، در آنکشور پهناور رواج داشت .
بزرگترین شهر علمی و دانشگاهی آن ، امپراتوری بابلبود . در این شهر تعلیم معارف قدیم ، به دست کاهنان بابلیومغانبود .
آثار و تألیفات قدیم را به زبانهایاکدیوسومریو عیلامی و آرامی می خواندند .
ستاره شناسان و ریاضیدانان بابلی در عصر خود مــشهور آفاق بودند و علوم خود راهمراه با سحر و جادو به شاگردان خود می آموختند .
مردم و طوایف
هرودوت میگوید: پارس ها
به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شدهاند. شش
طایفه اول عبارتاند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان
و گرمانیان. چهار طایفه دومی عبارتاند از: داییها، مردها، دروپیکها و ساگارتی ها. از طوایف مذکور سه طایفه اول بر طوایف دیگر، برتری داشتهاند و دیگران تابع آنها بودهاند.
پارسها همزمان با مادها
به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان
ساکن گردیدند. برای نخستین بار درسالنامههای آشوری سلمانسر سوم در سال
۸۳۴ ق. م، نام کشور (پارسوآ) در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده
شدهاست. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسوا همان
پارسیها بودهاند.
طوایف پارسی پیش از این
که از میان دورههای جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در
ناحیه پارسوآ توقف نمودند و در حدود سال ۷۰۰ پیش از میلاد در ناحیه
پارسوماش، روی دامنههای کوههای بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیهای که
جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف
پارس به خوزستان و نواحی مرکزی فلات ایران گسترش یافت و رو به جنوب
رفتهاند.
مطابق منابع یونانی در
سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان
کنونی) مادیهای ساگارتی می زیستهاند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود
یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران دادهاند.
نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی
طوایف ماد و پارس از منشا همین طایفه ساگارتیها (زاکروتی، ساگرتی) است،
طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد می
زیستند و بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان و نواحی
مرکزی فلات ایران گسترش یافت و رو به جنوب رفتهاند.
طبق نوشتههای هرودوت،
هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بودهاند که در پارس اقامت داشتهاند و سر
سلسله آنها هخامنش بودهاست. پس از انقراض دولت ایلامیان به دست آشور بنی
پال، چون مملکت ایلام ناتوان شده بود پارسیها از اختلافات آشوریها و
مادیها استفاده کرده و انزان یا انشان را تصرف کردند.
این واقعه تاریخی در زمان
چیش پش دوم روی دادهاست. با توجه به بیانیههای کوروش بزرگ در بابل،
میبینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، میرساند و او را شاه انزان
میخواند.
پس از مرگ چیش پش، کشورش
میان دو پسرش «آریارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه
پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج
ترقی بود و هووخشتره در آن حکومت میکرد، دو کشور کوچک جدید، ناچار زیر
اطاعت فاتح نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت
حکومت واحدی در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.