‌XXXXXXXXورود تازی ممنوعXXXXXXXX

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است(داریوش بزرگ)

‌XXXXXXXXورود تازی ممنوعXXXXXXXX

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است(داریوش بزرگ)

مقدمه ای کوتاه در باره ی کورش بزرگ

کورش بزرگ کیست ؟

آنچه که مسلم است در زمان های خیلی دور 3 قوم آریایی یعنی: «مادها، پارس ها و پارت ها» بنا به دلایلی که همچون سایر موارد تاریخ آن زمان به دست فراموشی سپرده شده یا در هاله ای از ابهام برای ما به جای مانده به فلات ایران مهاجرت کردند و هریک در منطقه ای از این خاک در همسایگی یک دیگر به صورت مجزا با مرام و مسلک و آیین نیک خویش، ساکن و به زندگی مشغول گشته که در این باره به همین حد اکتـفا و از دادن توضیحات بیشتر خود داری می نمایم.

در حدود 2500 سال پیش یعنی 500 سال قبل از میلاد مسیح یا 1100 سال قبل از اسلام، پسر شاه پارس که مادر او دختر شاه ماد بود، به سر کردگی نجیب ترین قبایل پارسی و حمایت مادی های عالی تبار اندیشه ی نیک خویش را به همت والای خود آراست و با شجاعت و مردانگی اقوام ایرانی آریایی تبار را با هم متحد کرد و پیشا پیش لشکر عدل و داد خویش با پادشاهان بد کردار و خوناشام و ظالم زمان خویش به جنگ برخاست و یکایک آنان را یکی پس از دیگری شکست داد و سپس اکثر آنان را بخشید و مردمان را از ظلمی که بر آنان روا می داشتند نجات داد تا آنجا که مرزهای کشورمان ایران را تا دور دست ها کشانید و اولین و بزرگترین امپراتوری جهان را بنیان گذارد، آنهم امپراتوریی که در طول تاریخ همانندی نداشت و آن شخص کسی نبود مگر کورش بزرگ ابرمرد تاریخ، شاه شاهان، پادشاه ایران زمین.

بله کورش بزرگ، شخصی که بسیاری از تاریخ نگاران و محققان آن زمان و حال وی را پیامبر خدا نامیدند، حال اینکه خود در این باره هیچ گونه ادعای نکرده و در این رابطه سخنی بر زبان نیاورد، شخصی که اولین منشور حقوق بشر را در طول تاریخ در زمانی حدود 2500 سال قبل بیان نمود و در آن برده داری را به طور کل ممنوع کرد و برانداخت و کوشید تا حق هیچ انسان ضعیفی به دست انسان قدرتمند دیگری پایمال نگردد و ...

به قول دکتر زرین کوب در کتاب روزگاران:

«امپراطوریی که او بر شالوده ی امپراطوری ماد بنیان نهاد، چنان با تمام امپراطوریهای گذشته ی شرقی تفاوت داشت که سیمای او به صورت یک فاتح، یک امپراطور و یک منجی عصر، واقعیت تاریخ را به نحو چشم گیری مجال جلوه داد ...

گذشته ی کورش و آنچه هرودوت و گزنفون ( دو تاریخ نگار بزرگ یونانی )، در باب کودکی او و دوران اقامتش در دربار ماد نوشته اند، هر قدر به واقعیت تاریخ نزدیک یا از آن دور باشد، باز از احوال او، آنچه برای پژوهنده ی تاریخ اهمیت دارد، کارهایش در دوران فرمانروای است -مخصوصن در دوران بعد از فتح همدان، در همین زمینه است که او در نقش یک فاتح و یک امپراطور، به نهو بارزی در تمام عصر خویش و قرن ها بعد، همه جا مایه ی اعجاب و تحسین بود. دنیای که او با نیروی جوانی مصمم به تسخیر، اصلاح و رهبری آن شد در آن ایام، بیش از هر چیز به اخوت انسانی، تسامح و وحدت که او تقریبن همه جا منادی آن بود حاجت داشت. خشونت ها و قساوت های امپراطوری های گذشته ی شرقی که تا آن زمان به وسیله ی آشور و بابل و مصر و حتی ماد به وجود آمده بود، همه جا مایه ی نفرت و ناخرسندی شده بود. این امپراطوران به هر جا رفته بودند جز کشتار نفوس، تاراج اموال و تخریب ابنیه چیزی عاید بلاد فتح شده ی خویش نکرده بودند کورش بر خلاف آنها همه جا با مغلوبان به رافت، با دشمنان به مدارا و با صاحبان عقاید و رسوم مخالف به تسامح رفتار می کرد. و این نوعی عدالت «شرقی» بود که در آن ایام حکومت آزاد عامه را بدان گونه که در دنیای غرب، دنیای یونان باستانی، معمول بود، به عنوان نوعی عوام فریبی و هرج و مرج مبنی بر لاف دروغ و فریب مورد طعن می یافت. یک موجب پیشرفت این طرز جهان بانی -لااقل در عصر خود کورش- بحران های بود که در دنیای عصر، در بین النهرین، در فلسطین و در سوریه و مصر به آن دچار بود. در واقع مقارن طلوع دولت کورش، آشور سقوط کرده بود، بابل گرفتار اختلافات داخلی بود، اورارتو و عیلام از صحنه ی تاریخ خارج بودند، قوم یهود به باد افره ی تشتت و فساد و تفرقه ی خویش از جانب بختنصر به نکال اسارت و تبعید و سرگردانی محکوم شده بود، و فرعون مصر تقریبن جز در چهار دیوار مرزهای اطراف دره ی نیل و نواحی غربی قدرت خدایی را از دست داده بود. دنیای شرق، از ماد و مانای، تا سرزمین یهود و بابل و مصر، همه جا به یک نیروی تازه احتیاج داشت که رسم و راه نوینی را در فرمانروایی پیش گیرد و عالم انسانیت را از بن بست ظلم و تجاوز و وحشی خویی که در آن حاکم بود نجات دهد.

کورش این نفحه ی تازه را در عالم در دمید و الگوی یک فرمانروایی نوین را که مبنی بر اخلاق و عدالت و نجابت بود به عالم عرضه کرد. وی تسامح را لازمه ی امپراطوری می دانست و امپراطوری را هم بدون سعی در توسعه محکوم به رکود و زوال می یافت. اما بنیاد فرمانروایی را بر رافت و محبت قرار می داد و به همین سبب حتی دشمنانش هم که از این نرم خویی او آگاه بودند در جنگ با او، مانند کسی که باید بکشد یا کشته شود، نمی جنگیدند و چون از عطوفت او -هرچند به ندرت نیز خشم و قهری چاشنی آن می شد- مطمین بودند، از این که مقلوب او گردند دچار نا امیدی و وحشت نمی شدند. این که به عقاید و رسوم اقوامی که مغلوب و منقادش می شدند احترام نشان می داد، از وقوف او بر اصول حکومت بر مردم حاکی به نظر می رسد. بیانیه ی او در بابل، که یک نسخه ی آن بر روی یک استوانه ی گلی از دست برد حوادث مصون مانده است، در ضمن تقدیر پیروزی بر دشمن و دلجویی از مغلوبان و ستمدیدگان، اولین پیش نویس اعلامیه ی حقوق بشر را در آن دنیای ظلم و تبعیض و هرج و مرج عرضه می دارد و این خود نبوغ سیاسی را نیز در وجود این جنگجو و این فاتح بی مانند، قابل ملاحضه نشان می دهد. دلجویی او از یهود بابل که آنجا در اسارت ظالمانه ای سر می کردند، او را در اقوال انبیا و مؤلفان تورات شایسته ی عنوان منجی و مسیح خدا ساخت.

صفات عالی اخلاقی او موجب شد تا در نزد مورخان و فلاسفه ی یونان به عنوان نمونه ی پادشاهی و سرمشق امپراطوری مورد تحسین واقع شود. در هر جا که به عنوان فاتح وارد می شود، بر خلاف فاتحان آشور و بابل نسبت به معابد اقوام حداکثر تکریم و احترام را نشان می داد؛ برای تعمیر و توسعه ی پرستشگاه ها کمک های بی دریغ می کرد؛ از اعمال هر گونه تضییق نسبت به پیروان ادیان اجتناب داشت و هر چند اجازه نمی داد این احترام بهانه ای برای تجاوز جویی و قدرت طلبی کاهنان گردد، با نهایت دقت این شیوه ی اخلاقی و انسانی را رعایت می کرد و گویی آن را وسیله ی تحکیم اساس قدرت امپراطوری می یافت».

«کورش، چنانکه محققان بدرستی خاطر نشان کرده اند، در سراسر دنیای باستانی به مثابه ی مردی فوق العاده نگریسته شد. پارسیها که وی آنها را از مرتبه ای خامل به مقام فرمانروایی عالم رسانید، او را پدر می خواندند. یونانیها که وی آنها را مقهور قدرت خویش ساخت در او به چشم پادشاه نمونه و فرمانروای قانون گذار می نگریستند، و قوم یهود که وی معبد و آزادی عبادت آنها را به ایشان باز گردانید او را شبان یهوه و مسیح خدا می خواندند. عامه ی مردم در مانای، ماد، عیلام، اورارتو، لیدیه، بابل و حتی فنیقیه، او را به چشم نجات بخش می دیدند و از اینکه در امپراطوری او خشونت و تعدی امپراطوریهای گذشته جای خود را به عدالت و تسامح داده بود از وی خرسند بودند. مرگ او، برای اکثر این رعایا موجب تاسف شد و مقبره ای که در دشت مرغاب، یاد او را در خاطره ها نگه می داشت در عین حال احساس عظمت و عبرت را به ناظران القا می کرد».

به قول دکتر شاپور شهبازی در کتاب راهنمای جامع پاسارگاد:

«شخصی که با احترام به حقوق ملت ها و اعاده ی آبروی رفته ی اقوام، راه تازه ای در سیاست و کشور داری گشود و دوره ای نوین برای تاریخ بشری باز کرد. پس از وی، آیین فرمانفرمایی مطلقه و ستمگرانه ی آشوری و بابلی از حقانیت بی بهره شد و فرمانروایی با قبول مسولیت و مردم داری مطابق آمد»

شهریاری که ایرانیان به دلیل آزاد مردی و بزرگواری سیاسیش وی را پدر ایران و یونانیان که با او سر جنگ داشتند -او را «ارجمندی که نظر کرده ی خدایان است» نامیدند و یهودیان «مسیح موعود» ش خواندن و بابلیان او را ناجی خود دانستند، بله پادشاهی که نمونه در عدل و سیاست برای جهان قدیم و ناجی اقوام سرگردان و تبعیدی بوده است، شاهی که ستایش او در کتاب مقدس یک هزار میلیون از افراد جهان منعکس است و یاد او با یاد ایران و قانون ایران و جوانمردی ایرانی عجین است.

آری این دلاور مرد به بابل در زمانی که بر ضد وی برخواسته بودند لشکر کشید و چه زیبا مردم آنجا با عشق و ایمان وی را همچون ناجی پذیرفتند و بابل را به خاک ایران اضافه کرد و بدین سان فرمانروای جهان قدیم گردید و از آن زیبا تر آنکه وی در آن زمان پیش از هر کاری ابتدا همه ی تبعیدیان ملل مختلف، همچون عیلامیان و یهودیان که در بند اسارت و زجر و شکنجه ی آشوریان و بابلیان بودند را آزاد و با هدایا و توشه ی کافی به سرزمین خودشان راهی نمود و مجسمه های خدایان و قهرمانان ملت ها را که آشوریان و بابلبان به تاراج برده بودند، به آنان باز گردانید و پس از آن به شیوه ای آزاد مردانه، بر اساس احترام به عقاید و ادیان مختلف ملل تابع به جهانداری پرداخت و اجازه داد که همه ی مردم زیر دستش در زیر درفش عقاب زرین گشاده بال وی که با قدرت و اقتدار بر افراشته بود، در پناه قانون زیبا و بی نظیر وی، فرهنگ و میراث ملی خویش را نگه داشته و ترویج دهند.

آری ایرانیان کورش بزرگ را در تمام دوره ی هخامنشی به عنوان آیینه ی تمام نمای قومی و نمونه ی مردانگی و پهلوانی و ساده زیستی و سرفرازی می دانسته و آرامگاه او را مقدس می شماردند و پس از دوره ی هخامنشیان نیز به گونه های دیگر که جای بسی تأمل دارد، کوشیدند تا بدان توهین و بی احترامی نگردد.

یگانه مردی که افلاطون در قطعه ای از کتاب سوم خود، قوانین دوره ی کورش و سیاست وی را چنین تعریف می نماید: «هنگام پادشاهی کورش بزرگ ایرانیان آزادی داشتند و همه ی مردمان آزاد بودند و سرور و فرمانروای بسیاری از مردمان دیگر نیز بودند. فرمانروایان رعایای خود را در آزادی سهیم کرده بودند، چون سربازان و سرداران همه را به یک چشم می دیدند و با همه به برابری رفتار می کردند، سربازان در موقع خطر آماده ی جان فشانی بودند و در جنگ با جان می کوشیدند. اگر در میان ایرانیان مرد خردمندی بود که می توانست اندرزی بدهد که مردمان را سودمند باشد، چنان می کردند که همه ی مردم از خردمندی او استفاده کنند. پادشاه بر کسی حد نمی ورزید، اما به همه آزادی می داد تا آنچه می خواهند بگویند و آن کس را که اندرز بهتر می داد و رای بهتر می نهاد، گرامی تر می داشت ،این بود که کشور از هر لحاظ پیشرفت کرد و بزرگ شد، زیرا افراد آزادی داشتند و در میان آنان محبت بود و نسبت به هم، حس خویشاوندی می کردند».

و باز پرسی سایکس مورخ و سردار نظامی انگلیسی گفته است: «من شخصن سه بار به زیارت آرامگاه کورش بزرگ رفته ام و... هر موقع به این نکته متذکر شده ام که دیدن مقبره ی اصلی کورش پادشاه بزرگ و شاهنشاه عالم، مزیت کوچکی نیست و من چقدر خوشبخت بودم که به چنین افتخاری نایل شده ام و در واقع شک دارم که آیا برای ما قوم آریایی هیچ بنای دیگری هست که زیاده از آرامگاه بنیان گذار شاهنشاهی پارس و ایران ... اهمیت تاریخی داشته باشد».

واما گزنفون، شاگرد سقراط حکیم، هم شاگردی ارسطو، تاریخ نگار و سردار یونانی که در جنگی در مقابل ایران نیز قرار گرفت و حدود دویست سال بعد از کورش می زیسته، در کتاب خود از وی به عنوان بزرگترین و پر افتخارترین شخصیت تاریخ یاد می کند و بقدری وی را گرامی می دارد که بسیاری از تاریخ نگارها می گویند در این باب گزنفون اغراق کرده و کوشیده است تا شخص ایده ال خود را برا ی سر و سامان دادن وضعیت از هم پاشیده یونان، به تصویر بکشد.

اما هرودوت تاریخ نگار دیگر یونانی که وی را پدر مورخین خوانده اند و حدود 100 سال بعد از کورش بزرگ می زیسته در باره ی تاریخ دوره ی این ابر مرد، می گوید در مورد کورش چهار روایت وجود داشته و آنچه را که وی نوشته از قول پارسی هایی است، که نمی خواستند بیش از اندازه کارهای کوروش را جلوه دهند.

و در این مورد جناب پیر نیا معروف به مشیرالدوله در کتاب 3 جلدی تاریخ ایران باستان خود می فرماید:

شاید گزنفون یکی از سه روایت دیگر را انتخاب کرده است.

و اما این صاحب قلم از شما می پرسد: یک یونانی که دارای اسم و رسم فلسفی، رزمی و تاریخ نویسی می باشد و خود مدتی در ایران نیز می زیسته و در جنگی سرداری سپاه یونان در مقابل ارتش ایران را به عهده داشته و باعث موفقیت یونانیان می گردد آیا معقول است که در باب شخصیت کورش بزرگ کار را به صورت اغراق آمیز به ستایش برساند؟

آیا افلاطون نیز در این مورد اغراق می نماید؟ و از اینها که بگذریم، اگر از این چهار روایت، بدترینش که توسط هرودوت و حتی کتزیاس تاریخ نگار دیگر یونانی و همچنین سایر تاریخ نگاران نقل گشته را بخوانیم باز چیزی از مقام بلند مرتبه ی این شخصیت والی تاریخ کم و کسر نمی گردد.

آقای حسن پیرنیا در جای دیگر از کتاب خود در مورد خصال کورش آورده اند:

«کورش در میان اشخاص تا ریخی عهد قدیم یکی از رجال قلیل العده ای است که نامشان به اذهان ملل و مردمان عصر ما خیلی مأنوس است. حتی می توان گفت که از این حیث، او یکی از سه مردی است که به تر تیب تاریخ اسمشان چنین ذکر می شود: کورش، اسکندر و قیصر(ژول سزار). معروف بودن او در میان ملل حیٌه چند جهت دارد: اولن باید گفت که پیغمبران بنی اسرائیل او را بسیار ستوده اند و پیروان مذهبی که تورات را کتاب مقدس میدانند از کودکی اسم کورش را شنیده اند و با آن مأنوس گردیده و نسبت به نام این شاه احترام می ورزند ثانین کورش را مورخین عهد جدید و قدیم به اتفاق آراء بانی دولتی می دانند که از حیث وسعت سابقه نداشت و ازسیحون تا دریای مغرب و احمر ممتد بود ولی اگر قدری دقیق شویم، روشن است که شئون کورش از جهانگیری های او نیست زیرا قبل از او هم مصر، بابل و آسور پادشاهان عظیم الشأن و جهانگیران نامی داشتند، مانند آسور که زمانی حکمران تمام آسیای غربی و مصر بود، اگرچه وسعت ممالک او به وسعت ایران زمان کورش بزرگ نمی رسید. شئون کورش از طرز سلوک و رفتاری است که در مشرق برای اولین دفعه پدید آورد و سیاست ظالمانه و نابود کننده ی پادشاهان سابق و با الخصوص سلاطین آسور را به سیاست رأفت و مدارا تبدیل کرد. برای نمونه کتیبه ی آسور بانی پال را که پس از تسخیر عیلام نوشته شده بود به خاطر می آوریم و حال آنکه چنین کتیبه ها به مضامین دیگر زیاد است: "خاک شهر شوشان و شهر ماداکتو و شهرهای دیگر را تمامن به آسور کشیدم و در مدت یکماه و یک روز کشور عیلام را به تمامی عرض آن جاروب کردم. من این مملکت را از عبور حشم و گوسفند و نیز از نعمات موسیقی بی نصیب ساختم، به درندگان و مارها و جانوران کویر و غزال اجازه دادم که آن را فرو گیرند". در کتیبه های دیگر خود، پادشاهان آسور میبالند به اینکه هزاران زبان از مغلو بین کشیدند، فلان قدر تل از سر ها ی بریده بلند کردند و چنان فلان مملکت را زیر و زبر کردند که صدای حیوانی هم در آنجا شنیده نمی شود. پادشاهان آسور اطفال اسرا را در آتش می سوزاندند، خود اسرا را به دست خود کور می کنند و این کار را عبادتی نسبت به خدایان خود میدانند. سالم ماندن پادشاهان مغلوب پس از اینکه اسیر شد، واقعه ای است فوق العاده زیرا عادت چنین است که باید خود او را با کسان و همراهانشان کشت. رفتار پادشا هان مصر و بابل هم تقریبن با تفاوتهایی چنین بود. اگر این درندگی و مظالم را با رفتار کورش چناچه از مدارک و اسناد صحیحه و نوشته های مورخین عهد قدیم استنباط می شود، مقایسه کنیم تفاوتهایی بین این دو نوع سلوک میابیم: پادشاهان و شاهزادگان مغلوب کشته نمی شوند، اینکه سهل است از خواص و ملتزمین کورش و دوست او می گر دند (مانند کرزوس و تیگران). در شهرهای مسخر کشتار نمی شود، مقدسات ملل محفوظ و محترم می ماند. کورش در بیانیه ها و فرامین خود از مقدسات ملل با احترام و تعظیم و تکریم اسم می برد، آنچه را که از ملل مغلوبه ربوده اند پس می دهد و از جمله موافق تورات پنج هزار و چهار صد ظرف طلا و نقره به بنی اسرائیل رد میکند. معابد ملل مغلوبه را می سازد و می آراید (مانند معبد اِساهیل و ازیدا در بابل و امر به بنای معبد بزرگی در بیت المقدس). پس از کشته شدن بلتشصر، پسر پادشاه بابل، به حکم کورش دربار پارس و تمام قشون ایران عزادار می شوند. در لیدیه کورش یک والی از خود لیدی ها معین می کند. شهر صیدا که به دست بخت النصر پست و ذلیل گردیده بود، به دست کورش بلند و دارای پادشاهی از خود می گردد. این گونه رفتار کورش معلوم است که ناشی از اخلاق او بوده ولی خود این اخلاق تمامن از صفات شخصی یا فردی ناشی نیست بلکه باید گفت که عقاید مذهبی ایرانیان قدیم نفوذی در این نوع رفتار و کردار داشته، چناکه با کمی مطالعه ی تاریخ این نکته روشن تر خواهد بود. راست است که دو نفر از شاهان هخامنشی یعنی کبوجیه و اردشیر سوم را مورخین قدیم بسیار بد توصیف کرده اند ولی این هم مسلم است که این دو نفر در اقلیت واقع شده اند و اکثر شاهان هخامنشی چنانکه بدانیم، بزدگ منش و با رأفت بوده اند. با الحاصل قضاوتی که درباره ی کورش نظر به اسناد و مدارک و نوشته های مورخین عهد قدیم می توان کرد این است: او سر داری بود ماهر و سائسی بزرگ. او لیاقت خود را از حیث سرداری در جنگ با کرزوس نمود زیرا موقع را تشخیص داده با سرعتی حیرت آور در بحبوحه ی زمستان تا قلب لیدیه تاخت و به دشمن مجال نداد از نو قوت گیرد. برگردانیدن دجله هم از کار های فوق العاده است، زیرا دلالت میکند براینکه نظم و ترتیب و اطاعت نظامی در قشون کورش استوار بوده. او اراده ای داشت قوی و عزمی راسخ. حزمش کمتر از عزمش نبود، چه به عقل بیشتر متوسل می شد تا به شمشیر. کیفیات تسخیر سارد و بابل شاهد این معنی است. سلوک کورش با مردمان مغلوب دوره ی نوینی در تا ریخ مشرق قدیم گشود که تا آمدن اسکندر به ایران امتداد یافته و آن را از دوره های قبل تمیز داد.

بعضی مصنفین یونانی هم او را ستوده اند، به طور مثال «اشیل» ادیب و شاعر معروف یونانی در تراژدی (نمایش حزن انگیز) خود موسوم به «پارسی ها» می گوید: «کورش که یک فانی سعادتمند بود به تبعه ی خود آرامش بخشید ... خدایان او را دوست می داشتند، زیرا دارای عقلی بود سرشار ... «از تمجیدات کزنفون فقط این عبارت را ذکر می کنم: «او توانست دلهای مردمان و ملل را طوری رو به خود کند که همه می خواستند جز اراده ی او چیزی بر آنها حکومت نکند» از جهانگیران عهد قدیم اسکندر برای کورش، یعنی نام او، احترامی مخصوص داشت. چنانکه مورخین جدید بالاتفاق او را یک قاید تاریخی و شاهی بزرگ دانسته اند و هر یک درباره ی او تـقریبن در زمینه هایی در طول تاریخ عمر گرانقدرش، تمجیداتی قایل شدند. فقط کنت گوبی نو در تمجید این شاه غلو کرده، چنانکه گفته: «او هیچ گاه نظیر خود را در این عالم نداشته ... این یک مسیح بود و مردی که درباره اش تقدیر مقرر داشته بود: باید از دیگران برتر باشد». (تاریخ پارسی ها، جلد1

اما به نظر صاحب این قلم، در جواب به این ادیب و شاعر بزرگ یونانی که خود دارای نامی جاوید می باشد، باید گفت: علاوه بر آنچه که شما فرمودید، کورش بزرگ نه تنها فانی نبود، بلکه نام و یاد این پهلوان عرصه ی خرد در تاریخ و در قلب و جان ایرانیان و ایران دوستان به جاودان باقی است، همانطور که شاعر گرانقدرمان می فرماید:

«

سعـدیـا مـرد نـکو نـام نـمیـرد هـرگـز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند»

و اینک طرح یک پرسش، چرا هرکه تمجیدش از این ابرمرد بیشتر است، غلو کرده؟، در حالی که به قول خداوندگار روم مولانا جلال الدین محمد بلخی:

خوشتر آن باشد که سر دلبران گـفتـه آیـد در حـدیث دیگران

حال چه سرزنشی از آن با لاتر برای ما وارثان این بانیان رسم و آیین نو، که نه تنها ایشان را نمی شناسیم، بلکه این نام آوران را به دست فراموشی سپرده و حدیث دیگران از این دلبران را نه تنها نمی خوانیم و گوش جان بدان نمی سپاریم، بلکه آنرا کلامی اغراق آمیز خوانده وصحبت از غلو در حق این سرآمدان روزگار بر زبان رانده یا به قلم می نگاریم.

و باز در رابطه ی راد منشی این بزرگ مردان می توان گفت اما بهتر است مراجعه ی مستقیم به اسناد و کتاب های تاریخی نمایید تا خود نتیجه گیری و جمع بندی خویش را داشته باشید که این کار بس ارزنده تر می باشد.

حکومت بردیا دروغین (گئومات)

کمبوجیه، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهت به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند.کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت (۵۲۱ پ. م.). کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان می‌دانند اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مرده‌است ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی مانده‌است. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های شرقی شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا نامید و اعلام شاه بودن کرد. چون مردم بردیا دوست داشتند و به سلطنت او راضی بودند و از طرفی هیچ کس از راز قتل بردیا مطلع نبود، دل از سلطنت کمبوجیه برداشتند و سلطنت بردیا(گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان اخباری بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خود کشی او شد.در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده‌است. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه گوماته مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شده‌است . داریوش شاه که از سوی کوروش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود پس از دریافتن ماجرا به ایران می‌آید و بردیای دروغین را از پای درآورده به تخت می‌نشیند.کارهای گوماته مغ سبب سوء ظن درباریان هخامنشی شد که در رأس آنان داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود توسط یکی از زنان حرمسرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران بود و موفق به دیدن گوشهای بریده او شده بود پرده از کارش برکشیدند و روزی به قصر شاهی رفتند و نقاب از چهره اش برگرفتند و با این خیانت بزرگ او و برادرش و محارم او که به دربار راه یافته بودند نابود کردند و هم در آنروز عده زیادی از مغان را به قتل رساندند وبه سلطنت هفت ماهه او خاتمه بخشید.

اشکانیان و ساسانیان

مع الوصف پارت نام یکی از اقوام ایرانی است که از مدتها

پیش در خراسان واقع در شمال شرقی ایران مسکن گزیده

بودند هنگام حمله اسکندر به ایران سرزمین پارت ها بدون

مقاومت قابل توجهی اشغال گردید و پارتها مجبور شدند

به دشت های شمالی پناهنده شوند پارت ها را بعضی از

مورخین از اقوام سکایی دانسته اند که به زبان پهلوی

گفتگو می کرده اند و آنها را شاخه ای از گروه پارتی

parni از قوم" داهه "یا" داخ" معرفی کرده اند که در ناحیه

پرثُوه منطقه ای در خراسان بین گرگان و کومس زندگی

می کردند. با نام پرثوه برای اولین بار در کتیبه های بیستون

و نقش رستم در زمان هخامنشینان برخورد می کنیم که

نشان می دهد آن ولایت ها در آن زمان جزء کشور ایران

بوده است .

کوتاه در مورد داریوش شاه بزرگ هخامنشی

داریوش شاهنشاهی خردمند و توانا بود و رفتارش با مردم مغلوب ملایم و معتدل . او پس از کمبوجیه به تخت سلطنت نشست و توانست دولت بزرک ایران را از نو بنیاد
گذارد . سازماندهی و تشکیلات حکومتی او مورد تقلید ساسانیان نیز واقع شد ، و اساسی که او پی افکند بقدری محکم و استوار بود که

با وجود ناتوانی دیگر شاهان هخامنشی 200 سال پا بر جا ماند . در زمان او کشور ایران به حد اعلی وسعت و پهناوری خود رسید . در کتیبه های مصری ، داریوش را بسبب ایجاد بیمارستانها و آموزشگاه ها و تکمیل نخستین آبراه میان دریای سرخ و مدیترانه که همه از کارهای ایرانیان بود ((نکوکار بزرگ ))لقب دادند .


هخامنشیان نخستین کسانی بودند که وحدت ایران را تحقق بخشیدند ، هم چنانکه آنان نخستین کسانی بودندکه وحدت عالم شرق ، بعبارت دیگر ، جهان متمدن آنروز را تحت یک نظارت سیاسی مقتدر و بی هیچ تردید عادلانه بهم مرتبط ساختند.


(( الواح زرین ))


در سال 1312 خورشیدی ، ضمن خاکبرداری گوشه جنوب شرقی کاخ آپادانا ، جعبه سنگی پیدا شد که درون آن و لوح زر و سیم به اندازه 33.33 و قطر 15 میلی متردر دوران هخامنشی و شاهنشاهی داریوش است تا جهانیان بدانند که چه مردمان بیشمار با نژاد گوناگون و چه سرزمین های دوری توسط هخامنشیان و داریوش بزرگ اداره میشد.


شاهنشاهی هخامنشی از رود سند تا رود نیل در مصر ، گسترش یافته ، و سراسراین سرزمین پهناور در آسایش و نعمت بود.

(( سربازان هخامنشی ))


دکتر ویلسن ، نویسنده کتاب تاریخ ایران درباره ارتش هخامنشیان چنین می نگارد : (( تصویر سربازان و اسبان ایرانی ، مانند سربازان و اسبان آشوری بی روح نبوده ، ودر آن از خشونت و وحشیگری اثری نیست)) .


طبق نوشته های یونانی می دانیم که جوانان ایرانی بیش از هر چیز تیراندازی ، سوارکاری و حقیقت گویی را می آموختند ، این آرمانها در سنگ نبشته آرامگاه داریوش چنین آمده است:


( در حقیقت مهارت من در این است که بدن ام توانا است ، در نبرد هماورد خوبی هستم با هوشمندی در آوردگاه می نگرم که در برابر خود دشمنی دارم یا یک دوست. هر گاه نا فرمان و ستمگری را دیدم آن گاه نخستین کسی هستم که با هوش و فرمان و کردار خود عمل می کنم ، در سوارکاری و کشیدن کمان و نیزه افکنی ورزیده هستم).


اما قدرت اصلی پارسی ها بر اصول دین زرتشت استوار بود ، چنانکه داریوش شاه می فرماید :( دروغ نگو واز راه راست منحرف مشو ، نه به ناتوان و نه به توانا زور نگو . به خواست اهورامزدا ، من راستی را دوست دارم ، و از دروغ رو می گردانم ، من بر خشم و هوس خود فرمانروا هستم .

اما به هر حال میدانیم که تمام دین ها و مذهب های گوناگون که در سراسر کشورشان وجود داشت ، آزاد بودند و مورد احترام واقع می گردیدند . داریوش شاه در سال 486 پیش از میلاد درگذشت و آرامگاه او در نقش رستم در نزدیکی تخت جمشید است.

پادشاه ایران دوست و قدرتمند تاریخ

من دوست دوستان خود بوده ام , بهترین سوارکار , ماهرترین تیر انداز و پادشاه شکارگر بودم

Darush Great King Of Kings
وصیت نامه داریوش بزرگ هخامنشی

آخرین گفتار داریوش بزرگ هخامنشی به زبان پارسی


Dariush the Great - Iranian King -iran great Civilization - King of Kings achaemenid King
آخرین گفتار داریوش بزرگ هخامنشی به زبان انگلیسی

داریوش بزرگ را میتوان به جرات یکی از نوابغ هوشمند و شایسته برای قدرت و زمامداری کشور بزرگ و پرافتخار ایران زمین نامید . در اینجا بر این هستیم تا گوشه ای از اقدامات شگفت انگیز این فرزند پاک ایران و شاهنشاه 28 کشور آسیا را بررسی کنیم و همچنین با اندیشه های پاک این ابر مرد میهن دوست و با اراده تاریخ ایران و جهان که بدون تردید ادامه دهنده راه کورش بزرگ نیز بوده است , آشنایی بیشتری داشته باشیم . در مرحله نخست این نوشتار باید به همه ایرانیان این نکته را یادآوری کنیم که پسندیده تر آن است که واژه کبیر را برای داریوش هخامنشی به کار نبردند . زیرا شایسته ابر مردی همچون داریوش نیست که وی را با پسوند کبیر تازی بنامیم . کبیر از واژه ای صدرصد عربی ریشه گرفته شده است که کلمات اکبر , کبر , کبری نیز از همین واژه است . پس مه یا بزرگ که ریشه ای کاملا ایرانی دارد , برازنده این بزرگ مرد ایرانی و دیگر افراد شایسته این پسوند است بکار برده شود نیک تر است . هیچگاه ما نباید از واژگان عربی برای شخصیتهای برجسته تاریخمان استفاده کنیم . زیرا اعراب در طول تاریخ بر ضد تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران از هیچ کوششی دریغ نکرده اند . بدون تردید ایران و ایرانی هیچ گاه نباید و نخواهد توانست با اقوامی بدوی و بیابانگرد که هنوز یکی از بی تمدن ترین و بی ریشه ترین کشورهای جهان به حساب می آیند کنار بیاید . زیرا آنان بودند که امپراتوری متمدن و قدرتمند ایران را به ویران سرای برای جولان دادن خودشان تبدیل کردند . آنان بودند که فرزندان دلیر ایران مانند بابک , مازیار , ابن مقفع , استاذسیس و سنباد را به قتل رساندند . آنان بودند که هشت سال با یکی شدند اتحادیه عرب بر ضد ایران و ایرانی دست به نبردی جهانی و نابرابر زدند و میلیون ها ایرانی از جان گذشته را شهید و معلول کردند . آنان بودند که نام جهانی و تاریخی خلیج فارس را با فریب و هزینه کردن جعل کردند . آنان بودند که ادعای جزایر سه گانه ایران را کردند و
. . .
به هر روی امروز جوانان برومند سرزمین ایران باید با شخصیتی برجسته و نادر از کشورشان بیشتر آشنا شوند و آن کسی نیست جز داریوش بزرگ شاهنشاه قدرتمند آسیا که همواره منشی جدای از دیگر حکام تاریخ گذشته را در پیش گرفت و در تمامی مراحل پادشاهی قدرتمند اش از سه فروزه آسمانی زرتشت ( کردار , گفتار , پندار نیک ) دوری نگزید . امری که امروزه در آستانه قرن بیست و یکم رویایی در جهان بیش نیست . وی در سال 522 پیش از میلاد بر اریکه شاهنشاهی نیمی از آسیا نشست و در سال 486 پیش از میلاد چشم از جهان فرو بست و ایرانی را برای ما به ارث گذاشت که درجهان بی سابقه بود . پس از وی خشیارشا بزرگ بر اریکه شاهنشاهی 28 کشور آسیایی نشست و راه پدر بزرگوار خود را ادامه داد . به امید روزی که تندیس های این بزرگ مرد ایرانی در تمامی شهرهای ایران بزرگ برافراشته شود و باردیگر ادیان , عقیدها و باورهای همه مردمان جهان به دیده احترام و نیکی نگریسته شود . امری که داریوش بزرگ به پیروی از کوروش بزرگ هخامنشی گسترش داد . به امید روزی که منش و کردار نیک وی به نسل های آینده منتقل شود تا آیندگان با شخصیت بزرگ وی آشنا شوند
.
داریوش پور( پسر) گشتاسب , پور ارشام , پور آریارمن , پور چیش پش بود و نیاکانش در سه نسل به کورش بزرگ بازمیگشت . او یکی از سرداران نامی ارتش کامبوجیه فرزند کورش بزرگ بود . پس از درگذشت کمبوجیه داریوش بزرگ بر ضد بریای دروغین که خود را فرزند کورش معرفی کرده بود قیام کرد و سلطنت را از وی بازستاند . داریوش با همکاری شش سردار برجسته از ارتش کمبوجیه که نامشان : وینددفرنه , اوتن , گائوبرووه , ویدرنه , بغ بوخش , اردومنش بود بر ضد شاه دروغین قیام کردند و وی را از مقام شاهی برکنار کردند و مجازات کردند . سپس یکی از هفت تن سردار ایرانی در طی مسابقه ای در میدان اصلی شهر به مقام پادشاهی رسید و او کسی نبود جز داریوش بزرگ . به گفته هرودوت سه سال نخست سلطنت وی برای سرکوب شورشیان و برقراری ایران یکپارچه صرف شد
.
گوشه ای از اقدامات شگفت انگیز و میهن پرستانه داریوش بزرگ

از اقدامات داریوش بزرگ قراردادن مصر به عنوان یکی از ولایات ایران بود . این اقدام برابر با 4 ژوئیه سال 489 پیش از میلاد صورت گرفت . وی قلمرو امپراتوری ایران را به 30 ایالت تقسیم شود و هر ایالت را ساتراپی (واژه ای مادی است) نامید و دستور داد که با تاسیس پستخانه ارتباط مردم این ایالتها با هم تامین شود و داد وستد با پول انجام شود (سکه هایی که ضرب کرده بود) . مصر یکی از ساتراپی های ایران آن زمان بود که داریوش توجه خاصی به آن داشت . کتیبه داریوش بزرگ نیز امروزه در مصر موجود می باشد
.
متن فرمان داریوش بزرگ در مصر
:
بند 1 ) خدای بزرگ است اهورامزدا ، که زمین را آفرید ، که آن آسمان را آفرید ، که مردم را آفرید ، که شادی را برای مردمان آفرید ، که داریوش را شاه کرد ، که به داریوش شاه شهریاری را ، که بزرگ و دارای اسبان خوب و مردان خوب است ، ارزانی فرمود . بند 2 ) من داریوش ، شاه بزرگ هستم . شاه شاهان ، شاه کشورهای دارای همه گونه مردم ، شاه در این زمین بزرگ و دور و دراز ، پسر ویشتاسب هخامنشی
.
بند 3 ) داریوش شاه گوید : من پارسی هستم . از پارس مصر را گرفتم . فرمان کنده این کانال ( ترعه ) را دادم از رودخانه ای به نام نیل ، که در مصر جاری است ، تا دریای که از پارس می رود . پس از آن این کانال کنده شد ، چنانچه فرمان دادم و کشتیها از مصر از وسط این کانال به سوی ایران روانه شدند . چنانکه این کار مرا میل بود
.
نکته ای جالی که در تمام کتیبه ها به چشم می خورد و در اول هر کتیبه می آورده اند ؛ سپاسگزاری از اهورامزدا ( خدا ) بوده که آنها تمام پیشرفت ها و پیروزی ها خودشان را به خواست او می دانند و بعد از قدردانی از خداوند شروع به سخن میکنند . البته میدانیم که ایرانیان از پیدایش زرتشت به گفته تاریخدانان در بیش از سه هزار سال پیش خدا پرست شدند و اهورامزدا را به عنوان خدای واحد پرستش میکردند و برای او 5 بار نماز در طول روز میگذاشتند
.


نظم دادن انسانی به مالیات های کشوری یکی دیگر از مهم ترین اقدامات داریوش بزرگ است به گفته پلوتارخ مورخ نامی سالهای 46 تا 120 پس از میلاد همه ساله از کشورهای مختلف هدایایی به دربار شاهنشاهی ایران می آوردند تا اینکه داریوش مقدار مالیات را برای هر ایالت معین کرد . سپس مامورانی را فرستاد به ایالتهای امپراتوری تا ببینند چه مقدارمردم توانایی پرداخت مالیات را دارند ؟ آیا مبلغ تعیین شده فشاری را بر مردم تحمیل نمی کند ؟ سپس ماموران به حضور شاهنشاه آمدند گفتند همه قادر هستند این مبلغ را بپردازند . با این حال داریوش بزرگ دستور داد همان مقدار را هم نصف کنند . که درباریان علت را پرسیدن . وی پاسخ داد ممکن است شهربانان هم برای خود مبلغی از مردم به صورت غیر قانونی دریافت کنند پس باید این را در نظر گرفت
.


درباره رفتار داریوش با فرزند فاتح ماراتن - از کتاب داریوش بزرگ

فنقیان فرزند بزرگ فاتح ماراتن که "متی اوخوس" نام داشت و پدرش "میلتیادس" داریوش بزرگ را شکست داده بودند را اسیر کردند و به نزد شاهنشاه داریوش در شوش بردند . آنان به این خیال که به پادشاه ایران خوش خدمتی کرده اند در انتظار مجازات وی بودند . ولی داریوش بزرگ او را با خوشرفتاری پذیرفت و به او خانه و زمینی بخشید و یک هسمر ایرانی به او داد و او بعد از آن ساکن ایران شد و از آن پس زندگی راحتی را سپری نمود
.


هرودوت مورخ یونانی درباره داریوش بزرگ میگوید
:
روزی که داریوش از سربازان گارد شاهنشاهی بود در بازار قدم میزد و با سیلوسون برخورد کرد . سیلوسون برادر پویکرات دیکتاتور ساموسی بود . سیلوسون قبای قرمز رنگی بر تن داشت . داریوش به نزد وی رفت تا قبا را خریداری کند . ولی سیلوسون آن را بدون پول به وی هدیه داد . بعدها که داریوش به مقام شاهنشاه بزرگ منطقه شناخته شد سیلوسون به دربار وی رفت . پادشاه او را به یاد آورد و گفت زمانی که من هیچ قدرتی نداشتم تو به من نیکی کردی پس دستور داد که به او طلا و جواهرات دهند تا دیگران را تشویق به کردار نیک کند . ولی سیلوسون گفت من هیچ نمی خواهم و تنها آمده ام تا شهر ما ساموسی را از دست دیکتاتور " اروی تس " نجات دهی . سپس داریوش لشگری به فرماندهی اوتانس به همراه وی عازم آنجا کرد و در نهایت یک جزیره به سیلوسون داده شد تا مردم شهر را به انجا منتقل کنند تا زندگی راحتی داشته باشند
.


ساخت راهی شاهی با زیرسازی اصولی و مستحکم به طول 2700 کیلومتر یکی از شگفت انگیز ترین کارهای وی در 2500 سال پیش به حساب می آید. این راه از شوش به سارد در نزدیکی مدینترانه بود . زیرسازی مستحکم این راه که بسیار شبیه به آسفالتهای امروزی است از نبوغ امپراتوری داریوش بزرگ و برگزیدن اصولی ترین شیوه حکومتی و راه سازی به حساب می آید . ماریژان موله نخستین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان را به داریوش نسبت داده است
.


کتیبه داریوش بزرگ در نقش رستم : به خواست اهورامزدا این است شهرهایی که من جدا از پارس متعلق به ایران کردم . بر آنان حکمرانی کردم . بمن باج دادن . آنچه از طرف من به آنان گفته شد آنرا کردند . قانون من است که آنان را نگه داشت : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مک - کارائیها
.

(
شامل کشورهای امروزی : افغانستان - ارمنستان - آذربایجان - گرجستان - ترکیه - عراق - هند - بخشی از عربستان - کویت - قطر - مصر - سوریه - اسرائیل - فلسطین و
. . . )


آباد سازی مصر از دیگر اقدامات وی بود . مصر به مدت 121 سال یکی از ایالتهای ایران به حساب می آمد که داریوش آنرا سامان و گسترش داده بود . داریوش شاه نگاهی مثبت به مصر کهن داشت و در نوسازی آنجا تلاشی بسیار کرد . امری که دیگر شاهان جهان پس از تصرف کشوری دیگر بنای ویران کردن و کشتار مردم آن منطقه را می گذارند . وی هیچگاه معابد آنان را ویران نکرد و به آنان آزادی در گزینش دین داد . در مراسم عزای ملی مصریان ( آپیس ) شرکت کرد و هزینه هنگفتی را برای اجرای ان مراسم تعیین نمود . سپس به نزد معابد آنان رفت و به خدای مصریان احترام گذاشت و معبد خدای بزرگ مصر ( آمون ) را به کلی بازسازی کرد . داریوش مدرسه طب مصر را که مدتها بسته بود و استادانش از کار بیکار شده بودن را دوباره گشود و "اودجاهور" را مامور رسیدگی به آنجا کرد . سپس استادان و افراد برجسته علمی جهان را به آنجا دعوت کرد تا در آنجا یک مرکز بین المللی طب راه اندازی کند . اودجاهور در نوشته ای که از خود بر جای گذاشته گفته است : شاهنشاه داریوش فرمان داد که همه چیز خوب به دانش آموزان و استادان داده شود تا پیشیه و کاردانی خود را گسترش دهند . شاهنشاه این کار را کرد زیرا فضیلت علم و دانش را میشناخت . روش برجسته مدیریت و فرهنگ ایرانی داریوش بزرگ سه قرن در مصر باقی بود. کارول نوشته است: با وجود برچیده شدن حکومت ایرانیان بر مصر در سال 404 پیش از میلاد، مصریان تا دهها سال پس از آن هم خود را از اتباع امپراتوری ایران می دانستند. مصر توسط کامبوزیا (کامبیز, کمبوجیه ) دوم پسر کوروش بزرگ بدلیل کشتار عده ای ایرانی برای تنبیه مصریان تصرف شده بود. وی شرق لیبی و شمال سودان را هم برخاک مصر اضافه کرده بود و مصر را که سالها به دو بخش علیا و سفلی تقسیم شده بود و دارای دو حکومت جدا از هم بود به صورت یک کشور واحد درآورده و داریوش بزرگ شهر ممفیس را پایتخت مصر واحد قرار داد
.




مهر سلطنتی داریوش بزرگ

مهر سلطنتی داریوش بزرگ کشف شده در حفاری های باستان شناسان

داریوش بزرگ طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بداند . این اقدام وی نیز در تاریخ بی سابقه بود . او اینگونه می اندیشید که پادشاه زمانی میتواند در اندیشه آباد ساختن کشور باشد و ویرانی ها را آباد کند که مردمانش از شعور و سواد کافی برخوردار باشند و اقدامات شاهنشاه را برای اقتدار کشور درک کنند . ( پرفسور هرتسفلد
)


هنر هخامنشی در زمان داریوش بزرگ به منتهی عظمت خود رسید و داریوش شاه تمام هنرهای آسیا را برای شاهنشاهی ایران استفاده نمود . از گاوهای بالدار عظیم الجسته در شوش یا کاخهای هنر خاورمیانه در پرسپولیس یا کاخهای سلطنتی شوش یا سنگ تراشه های بیستون و . . . وی شاهی مقتدر و هنر دوست نامیده شده است که ایران را به سبک شگرفی اداره نمود . مورخین یونانی نوشته اند وی هنری را در پارسه اجرا کرد که دیگر بالاتر از آن ممکن نبود و عالی ترین شکل ممکن را وی پیداه کرد
.
محقق بزرگ امریکایی پرفسور ویلیام جیمز دورانت
:
داریوش بزرگ برای آنکه نام خود را برای آیندگان جاودانه بگذارد دست به بنا نهادن کاخهای پرسپولیس زد . هنر و معماری این کاخ عظیم به جرات از معبد کرنک و تمام کلیساهای اروپا و میلان زیبا و باشکوه تر است . پله های باشکوه کاخ در تاریخ بی نظیر است . شاید بتوان گفت که کاخ صد ستون سنگی و کاخ آپادانا زیباترین بناهای تاریخ جهان در عهد قدیم و عهد جدید باشد که به دست آدمیزاد ساخته شد
.
پرفسور ژرژ کامرون استاد خطوط کهن باستان
:
کاخها و نبشته های پرافتخار تخت جمشید یکی از شاهکارهای عالی بشر است که توسط داریوش بزرگ و فرزندش خشیارشا بنا نهاده شد . پلکان و ستونهای با شکوه آن در خور ستایش است
.





Iran (Persia) 7000 Years Civilization of Iran Base Of History Culture Civilization In the World
تخت جمشید یا شهر پارسه به همراه فرتوری از داریوش شاه ایران

سنگ نگاره داریوش بزرگ در شهر پارسه ( تخت جمشید
)
داریوش بزرگ در پایئز و زمستان 518 – 519 قبل از میلاد نقشه ساخت ابنیه های شگفت انگیز شهر پارسه ( تخت جمشید یا پرسپولیس ) را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر و دیگر هنرهای آسیایی که همگی زیر مجوعه ای از ایران بودند نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد و یادگاری خارق العاده د ر جهان به نام کاخهای پارسه به جای گذاشت . ساخت این کاخ سترگ 65 سال به طول انجامید ولی زندگی اهورایی وی کفاک دیدن پایان کاخ را نداد . وی با این اندیشه که ایران با تمدنی کهن و شاهنشاهی قدرتمندی همچون ایران که مناطق زیادی از آسیا را به زیرا پرچم ایران در آورده است شایسته یک مرکز قدرتمند با طراحی فوق العاده است که تا هزاران سال برای آیندگان بماند و آنان درس عبرت بگیرند و راه نیاکان خود را ادامه دهند . که می بینیم بعد از گذشت 2500 سال از ساخت پرسپولیس با وجود ویران شدنش توسط اسکندر گجستک و آتش کشیدن آن هنوز با قدم نهاندن در این یادگار داریوش شاه ابهت این مکان انسان را تحت تاثیر قرار میدهند و همگان این وطن پرستی آنان را ستایش میکنند .نکته مهم این ساختمانها بزرگ رعایت حقوق انسانی کارگران و معماران است که داریوش شاه تمام مزایا و حقوق روزانه آنان را بر کتیبه ها نوشته است . داریوش بزرگ در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق همراه بوده است . داریوش بزرگ برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن , کره , عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند
.

از دیگر اقدامات انسان دوستانه داریوش بزرگ این بود که پس از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بدون مزد کار میکردند را آزاد کرد . این فرمان در ادامه فرمان تاریخی کورش بزرگ مبنی بر گناه بودن برده داری و آزادی انسانها صادر شد
.
حس ملی گرایی و و طن پرستی داریوش بزرگ در برابر کشوری مقدس همچون ایران از دیگر سرمشق های این ابر مرد تاریخ است . هرودوت میگوید هرگز یک ایرانی از خدای خود برای شخص خویشتن آرزوی سلامتی و نیکی نمیکند بلکه او درخواست سعادت برای تمام ملت ایران , برای کشور ایران و سپس برای شاه ایران میکند آنگاه خود را مشمول این دعا میداند . به گفته پرفسور گیریشمن حس وطن پرستی داریوش بزرگ در درجه عالی و به شکل بی سابقه ای نمایان است و همه هم و غم او آرزوی ایرانی بود بدون شورش , با اقتدار شاهنشاهی بزرگ , مردمانی که در صلح زندگی کنند , برده داری و غلامی در آنجا نباشد , کشور در قحطی به سر نبرد و مردمان آزادی انتخاب دین داشته باشند . این گفته در کتیبه های وی به روشنی دیده میشود و می بینیم که تلاش وی برای این امر مهم به حقیقت پیوست و شاهنشاهی وی در تاریخ به صورت بی سابقه به ثبت رسید
.


برجسته ترین اقدام داریوش بزرگ بنیانگذاری نیروی دریایی ارتش ایران برای نخستین بار در تاریخ آریا بوم بوده است . به گفته هرودوت داریوش 2 گروه اکتشافی به دریا گسیل داشت . یکی از هند به دریای عمان و دریای سرخ و سپس از رود نیل روانه دریای مدینترانه نمود . گروهی را تا دریای اژه در کنار ایتالیا و از طرف دیگر گروهی تا نزدیکی آفریقا فرستاد . این اقدام داریوش بزرگ به حدی به سرعت پیشرفت کرد که در زمان لشگر کشی تاریخی خشیارشا به اروپا به گفته هرودوت 4000 تا 5000 هزار ناوگان دریایی ارتش شاهنشاهی ایران روانه اروپا شده بود . که خشیارشا آنان را به 4 دسته تقسیم کرده بود : " ناوگان جنگی" برای پرتاب گوی های آتشین , ناوگان سرگور برای دنبال کردن دشمن و تعقیب آنان , ناوگان بارکش برای جابجایی ارتش و سربازان – ناوگان مهندسی برای جابجایی وسایل مهندسی برای پل سازی و کانال زدن و اقدامات مهندسی نظامی
.

DARIUSH THE GREAT KERMANSHAH
نقشه برجسته 2500 ساله داریوش بزرگ هخامنشی در کرمانشاهان

نقشه برجسته و کتیبه جهانی ایران در بیستون , فرتور داریوش بزرگ هخامنشی

تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) ایران به دستور داریوش بزرگ پایه گذاری شد . او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی “دنی تون” بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است ( ماریژان موله و پرفسور هرتزفلد
)


از دیگر اقدامات مهم داریوش شاه ابداع خط میخی پارسی باستان است . وی خطوط بین المللی ( ایلامی , بابلی ) را در ایران رواج داد و یک خط مشترک برای قلمرو شاهنشاهی ایران توسط اندیشمندان ایرانی ساخت که نام ان را میخی پارسی نام نهاد . که به زودی در 28 کشور جهان رونق یافت . ( هرودوت
)


داریوش بزرگ پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گذاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین ایران دفاع کنند
.


داریوش بزرگ برای اولین بار در ایران وزارت راه , وزارت آب , سازمان املاک , سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد که این اقدام وی نخستین وزارت پست سریع جهانی شناخته شده است
.


علاقه به آبادی , رونق کشاورزی و سرسبزی از دیگر خصوصیات برجسته داریوش بزرگ بود . وی شهربان ( ساتراپ ) ایالت های خود را به موظف به کاشت درختان و رونق کشاورزی میکرد . در نامه ای که باستان شناسان آنرا پیدا کرده اند و پرفسور ایران شناس گیریشمن آنرا به چاپ رساند داریوش بزرگ به حاکمان روسیه و آسیای صغیر چنین فرمان میدهد : من نیت شما را در بهبود بخشیدن کشورم به وسیله انتقال و کاشت درختان میوه در آن سوی فرات و در بخش علیای آسیا تقدیر و سپاس میگویم
.


داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد و مردمان آنجا را از خود خشنود نمود و جلوی قحطی را نیز گرفت
.


در طول سلطنت داریوش بزرگ 242 حکمران یاغی بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را برا جای خود نشاند و مانع از متلاش شدن ایران توسط حکمرانان خائن شد و عدالت و یکپارچگی ایرانی را در سرتاسر کشور بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت
.


احترام داریوش شاه به زنان و حفظ حقوق آنان از دیگر اقدامات برجسته وی به حساب می آید . طبق گفته پرفسور گیل استاین , دکتر دیوید استروناخ , پرفسور ریچای فرای و پرفسور علیرضا شاپور شهبازی ( موسسه شرق شناسی شیکاگو و موزه ایران باستان ) داریوش بزرگ برای بنا نهادن ساخت کاخهای پارسه از زنان به عنوان یکی از مهم ترین نیروهای کاری استفاده می کرد . به شکلی که در چندین مورد کتیبه بدست آمده نوشته شده است که زنی در اینجا مسئول بیش از 100 نفر کارگرمرد بود و یا زنی دیگر به دلیل مهارت شغلی اش حقوقی معادل 3 مرد دریافت میکرد . یا در کتیبه ای دیگر آمده زنان کارگر باردار در ساختن پارسه از حقوق شاهنشاهی برای استراحت و بارداری استفاده کردند
.


از دیگر اقدامات داریوش بزرگ دادن پناهندگی سیاسی به فیثاغورث بود که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بوده است و سپس توسط داریوش بزرگ دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شده بود
.


درفش ارتش شاهنشاهی ایران در زمان داریوش هخامنشی

داریوش برای سهولت رفت و آمد میان ایران وایالت مصر دستور داد که میان دریای سرخ و رود نیل آبراهی ( کانال سوئز کنونی ) بسازند که آثار آن و کتیبه مربوط به اتمام این آبراه که صدها سال دایر بود و بر اثر توفان شن پر شده است به دست آمده و موجود است. در طول این کانال تخته سنگهای تراشیده شده به دست آمده که در آنها تاریخ اتمام هر قطعه از آبراه حک شده است و این سنگها در دست است. در یک سنگ نبشته آمده است که روز افتتاح آبراه، 26 کشتی از آن عبور کردند و این نوشته به چهار زبان و دو خط است (میخی و هیروگلیف). از همین دوران اثری به دست آمده که عبارت است از مخلوطی از علامت ایران (بالهای باز شده مرغ با سرانسان و کلاه پارسی) و علائم قدیم مصر علیا و مصر سفلی که نشانه وحدت مصر واحد با امپراتوری ایران است. لوح داریوش به مناسبت پایان آبراه «دریای سرخ , نیل» در قرن 20 به دست آمده است. وی در سنگنبشته هایش در مصر خود را داریوش پسر ویشتاسپ هخامنش (ویشتاسپ در فارسی امروز به گشتاسپ تبدیل شده است) خوانده که از همان زمان احترام عمیق به پدر و بکار رفتن نام او پس از نام فرد در جهان رواج یافته است. معبدی که داریوش در مصر ساخت، هنوز تقریبا به طور کامل درمنطقه واحه موجود است . وی به ادیان مصر احترام گذاشت و هیچگاه دین مزدیسنای ایرانی ( زرتشت ) را در آنجا تبلیغ نکرد
.


کتیبه داریوش بزرگ در کنار کانالی که به امر او در مصر کنده شده بود پیدا شد

این کتیبه 12 سطری به خط میخی پارسی راجع بحفر کانال بین رود نیل و احمر که در زیر آن کتیبه به خط و زبان عیلامی هم کنده شده . در یک طرف لوح سنگی سماق در فاصله 33 کیلومتری از سوئز در مصر قدری به طرف غربی کانال فعلی پیدا شده است . پشت آن به خط قدیم مصری همان مضمون به طرز مفصل تری نقر گردیده دومین فرعون سلسله 26 به نام نخو ( 659 - 594 قبل از میلاد ) کندن این کانال را بین رود نیل و بحر احمر شروع کرد ولی به اتمام نرسید . داریوش کبیر شاهنشاه ایران در سالهای 521 - 486 قبل از میلاد تکمیل این کار را دستور داد و انجام گرفت . کانال به اندازه ای پهن بود که دو کشتی بزرگ با سه ردیف پاروزن می توانستند از کنار هم عبور کنند و در عرض چهار روز طی طریق می نمودند
.


از دیگر یادگارهای داریوش بزرگ ستایش مصریان از وی بود . زیرا داریوش شاه , مردمان و کارگران و بردگان مصر را رهایی بخشید و خود در راس فرعونهای مصر شاه آنجا شد . کتیبه ای از کاهنان مصری باقی است که استاد پیرنیا در کتاب تاریخ ایران باستان آنرا اینگونه ترجمه کرده است
:
داریوش زاده نیت و متولی سائیس شهر خدایان مصر است . کارهایی که خدا به اراده خویش آغاز کرده بود داریوش به اتمام رساند . وقتی داریوش در شکم مادرش بود نیت ( خدایان مصر ) او را فرزند خود دانست . داریوش دست در کمان به سویش برد تا دشمنان خدای را بر اندازد . او نیرومند است و دشمنانش را در همه سرزمینها نابود خواهد کرد . شاه مصر داریوش است که تا ابد جاوید بماند . شاه بزرگ پسر ویشتاسب هخامنشی . او فرزند خدایان است که نیرومند و جهانگیر است پس مردمان سرزمینهای دور برایش هدایا می آوردند و برایش خدمت میکنند
.



Darius Iran Empire Map
نقشه ایران در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ هخامنشی

نقشه ایران و خاورمیانه در زمان داریوش بزرگ هخامنشی به نقل از هرودوت یونانی

به گفته هرودوت داریوش در سال 514 پیش از میلاد به اروپا لشگر کشید و و شبه جزیره بالکان را جزوی از ایران کرد . هدف وی از این کار گزارشی بود که به دربار ایران فرستاده بودند مبنی بر اینکه قبایل اسکیت ها مراسمی کشنده دارند و مردمانی وحشی و خونریز هستند . به گفته هرودوت مورخ یونانی این مردمان در مراسمی مردمان خود را به هوا پرتاب می کردند و از دگر روی در زمین نیزهایی فرو میکردند تا آنان پس از افتادن به زمین بروی نیزه ها بیافتند و کشته شودند . این یکی از مراسم سالانه این کشورها و قبایل برای قربانی کردن در نزد خدایانشان بود . داریوش خود را راهبر صلح و خرد جهان میدانست و از گذشته فرهنگی بسیار کهن ایرانی برخوردار بود و به همین دلیل برای نابودی آنان اقدام کرد و لشگری بزرگ راهی آنجا نمود
.


داریوش بزرگ ایران را به ایالتهای بسیاری تقسیم کرد و در راس همه ایالتهای دولت مقتدر شاهنشاهی ایران را قرار داد . برای هر ایالت شهربان مقرر فرمود . برای هر شهربان دبیری گذاشت . در پایان در کل امپراتوری اشخاصی را گمارد تا وظع کشور را بررسی کنند و خطاها و کارهای غیر قانونی شهربانان را گزارش دهند . این افراد گوشهای شاه نامیده میشدند . به گفته پرفسور گیریشمن در کتاب ایران از آغاز تا اسلام این کار وی مورد ستایش همگان شده بود . زیرا دولت مردمان از ترس این افراد که با لباسهای شخصی در جامعه بودند از هر اقدام غیر قانونی سرباز میزدند
.


پاداش به نیکو کاران و وطن پرستان و کیفر دادن به خائنین از دیگر اقدامات داریوش بزرگ بود . زوپیر سردار برجسته ایرانی یک نمونه از این مصداق ها بود. زوپیر پسر مگابیز یود . هرودوت مینویسد به داریوش خبر رسید که بابل شهر متمدن جهان آن روز که جزوی از ایران کورش بود سر به شورش نهاده است و مردان بابلی زنان خودشان را در منطقه ای گرد آورده اند و همگی را خفه کرده اند . چون این خبر به داریوش بزرگ رسید وی لشگری بزرگ روانه بابل کرد . ولی شهر بابل دیوارهای بسیار بلندی داشت و نتوانستند وارد شوند . ماهها ارتش ایران در کنار دیوارها منتظر ماند ولی نتوانست وارد بابل شود . تا اینکه زوپیر نقشه ای کشید و گوشها و بینی خود را برید و خود را با ضربات شلاق آغشته به خون کرد و به پیش داریوش شاه رفت . شاهنشاه از دیدن این منظره سردار خود تاسف خورد و گفت چه کسی تو را چنین کرد ؟ وی پاسخ داد من این کار را برای گشودن درب بروی سپاه ایران زمین کرده ام و هم اکنون به سوی بابل می روم و خود را فراری خطاب میکنم که داریوش من را چنین کرده است . داریوش شاه پاسخ داد به خدای که من راضی به این نبودم که تو با خود چنین کنی و حاضر بودم از بابل صرفه نظر کنم . نقشه زوپیر عملی شد و بابلی ها وی را به درون شهر راه دادن و به وی لشگری برای مبارزه با داریوش دادند که در 2 نوبت وی 2000 نفر از ارتش ایران را کشت تا شک ها به یقین تبدیل شود . زوپیر در سومین نبرد با ایرانیان دروازه شهر را گشود و بابل توسط سپاه وطن پرست و از خود گذشته داریوش فتح شد . داریوش در فرمانی تاریخی زوپیر را بالاترین وطن پرست ( بعد از کورش بزرگ ) نامید و خاندان وی را برای همیشه مورد حمایت دولت قرار داد و هر ساله هزاران سکه به خاندان وی عطا نمود
.


با تمامی این اقدامات شگفت انگیز و قدرت جهانی داریوش بزرگ او هیچگاه خود را در کتیبه هایش , خدا یا فرزند خدا نخواند و در سنگ نبشته هایش همیشه این قدرت جهانی ایران را مدیون خداوند ( اهورامزدا ) دانسته است . در حالی که شاهان سامی آنروزگار یا فرعونهای مصر و شاهان بابل با جلوس بر تخت بدون وقفه ای خود را فرزند خدایان میخواندند . نمونه بارز این مهم اسکندر گجستک است که به گفته مورخین یونانی پس از تصرف ایران وی خود را خدا نامید و فرزند پدر بودنش را رد کرد و گفت که خدایان با مادر من همبستر شدند و من زائیده شدم و همگی باید مرا ستایش و پرستش کنید
.


یکی دیگر از لشگر کشی های وطن پرستانه داریوش عظیمت به سرزمین سکاها بود . سکاها به گفته هردوت پدر تاریخ جهان یکی از خونخوارین اقوام بشریت بودند . آنان در جنگها خون دشمن را جمع آوری میکردند و میخوردند و در نمونه های دیگر سر افراد شکست خورده را از بدن جدا میکردند و داخل جمجعه را خالی میکردند و به عنوان تقدس نگهداری میکردند . زن در بین این اقوام مشترک بود . سکاها از پیش از به قدرت رسیدن کورش بزرگ همه ساله به ایران تجاوز میکردند و سرمایه های ایران را به یغما می بردند . ولی کورش توانست تا مقدار زیادی دست آنان را از ایران کوتاه کند . داریوش در ادامه سرکوب وحشیگری های آنان و انتقام از سکاها لشگری به گفته هردوت 700 هزار نفری با 400 کشتی جنگی راهی اروپا مرکز سکاها کرد . داریوش پلی عظیم بین قاره آسیا و اروپا بنا کرد و در کنار آن پل کتیبه ای نوشت به این مضمون: " داریوش , شاه ایرانیان و آسیایی ها این پل را بروی رود تایی بنا کرد . رودی بسیار زیبا و بزرگ . " ولی با این لشگر بزرگ بدلیل موقعیت سوق الجیشی سرزمین سکاها ارتش داریوش نتوانست مستیقم با آنان روبرو شود و در نهایت به کشورش بازگشت
.


کتیبه ایران دوستانه داریوش بزرگ در پارسه
:
خداوند این کشور ( ایران بزرگ ) را از گزند دشمن – دروغ و خشکسالی به دور نگهدارد
.


کتیبه آموزنده داریوش بزرگ در نقش رستم
:
داریوش بزرگ : خدای بزرگ است اهورامزدا. که این جهان را بیافرید . که خرد و نیروی کوشش را بر من ارزانی داست به خواست و نیروی اهورامزدا شاهم و فرمانهای او را اجرا میکنم این چنین
:
دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه می خواهم که از سوی توانایی به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند . آنچه موافق راستی است میل من است و آنچه خلاف راستی است به شدت با آن مخالفم . خویم را در حد اعتدال نگه میدارم و چون خشم بر مرا فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد . هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم . آنرا که نیکی کند مطابق نیکی اش پاداش میدهم . آنکه بد کند به کیفرش میرسانم . به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند . هرگاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم . از آنانی خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من می کنم . در میدان نبرد رزم آرایی چیره هستم . در پیکارگاه دستانم میجنگند . چشم و هوشم نیز بکار است . آنانی که فرمانبرند می بینم و آنانی که خلافی کنند کارشان بر من پوشیده نیست . در میدان پیکار به چالاکی میجنگم . از نیروی دستان و پاهایم به خوبی بهره مند هستم . سوار کاری زبده و چالاکم کمانکشی ورزیده هستم . چه به هنگام نبرد پیاده و چه سواره . نیزه گزاری چرب دست هستم . این و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنراها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن. در این کشور ها ، مردی که وفادار بود ، نیک پاداش دادم و آن که دشمن بود نیک کیفر دادم ، به خواست اهورامزدا این کشور ها قانون مرا اجرا کردند . آنچه به آنان گفتم آنگونه کردند
.
تو که بعد از من شاه خواهی بود از دروغ سخت بپرهیز . مردی که خواهد دروغزن بود نیک کیفر ده. اگر چنین می اندیشی باید کشورم در امان باشد . آنهایی که پیشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را که من در یک سال و اندی به خواست اهورامزدا کردم نکردند . از آن رو اهورامزدا مرا یاری کرد، چون بدکردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاکار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پایه راستی رفتار کردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد کردم ، مردی که با خاندانم همکاری کرد او را نیک پاداش دادم و آنکه زیانکاری کرد ، او را نیک کیفر دادم . تو که سپس شاه خواهی بود ، مردی که دروغزن یا خطاکار است او را دوست مباش و او را نیک کیفر ده . تو که سپس این نوشته ها را که من نوشتم ، یا این نگاره ها را ببینی ، آنها را ویران مکن ، تا جایی که ممکن است آنها را بپای ، تا زمانی که تندرست باشی . هر آنکه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وی از آن او خواهد بود ، هم در زندگی و هم پس از مرگ
.
اهورا مزدای بزرگ بزرگترین خدایان . او داریوش را شاه آفرید . او به وی شاهی را ارزانی فرمود و به خواست اهورامزدا داریوش شاه شد . این کشور پارس که اهورامزدا بمن ارزانی فرمود زیباست و دارای اسبان خوب و مردان خوب است به خواست اهورامزدا داریوش شاه از هیچکس نمی ترسد . خدای بزرگ این کشور را از دشمن - خشکسالی و دروغ محفوظ فرماید
.